مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

اولین پارک

1392/2/15 11:52
نویسنده : مامان سحر
350 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل پسرم،

اولین پارکت رو 92/1/29 وقتی خونه مامان طاهره بودیم رفتید. غروب وقتی دیدم که بی قراری مکنی از پدر خواستم ببرت پارک نزدیک خونه. پدر می گفت از وقتی رفتی تا برگردید نه تکون می خوردی نه حرف(به زبان خودت) می زدی. تاب و سرسره هم صفش طولانی بود نرفته بودید و فقظ ی کم رو چمن نشسته بودید و آمده بودید.

پنج شنبه 92/2/12 با پدر رفتیم پارک نزدیک محله خودمون. همه پارک ها خلوت بود و رفتیم تا کمی شما با وسایل پارک بازی کنید. وقتی خواستم سوار سرسره کنم مقاومت کردی و ترس داشتی. بنابراین چند بار با هم سوار شدیم(من هم دلی از عزا درآوردم) فکر کنم خوشت اومده بود چون چیزی نمیگفتی.بعد سوار تاب شدیم و پدر ما رو هول داد و بعد نوبت اله کلنگ بود و کلی کیف کردم.خوبه دیگه به بهونه شما من هم سوار شدم.

داشتم فکر می کردم وسایل بازی ما چطور بود وسایل بازی شما چطور. تاب و سرسره مون که آهنی بود و از بس آفتاب بهش خورده بود داغ داغ بود البته ما هم پررو تر از این حرفها بودیم و سوار میشدیم.

اله کلنگ هم که وقتی پیاده می شدیم وسط پاهامون حسابی درد داشت. ولی به قول پدر اله کلنگ قدیم ارتفاعش بیشتر بود.

با عرض پوزش از هر دو بار رفتن پارک عکس نداریم.چون دوربینمون خانه مامان جون جا مونده بود.

در اولین فرصت عکس میزارم عشقم.

دوستت دارم پسر گلممممممممم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)