اولین مهمونی دوتایی
همراه من؛
دوستم خاله الهام که اولش همکارم بود و الان دوست صمیمیم هست فرزند دومش رو 6 ماهی می شد که به دنیا آورده و من شرمنده اش شدم و شش ماه بود که به دیدنش نرفتم.
البته دو تا از همکارام معطلم کردند به هر حال عادت ندارم که تبریک مناسبت های دوستام رو تعویق بندازم به خصوص خاله الهام که موقع تولد شما با وجود اینکه آرتین رو باردار بود سریع به دیدنت اومد.
بالاخره پنج شنبه یعنی 11/7/ بود که به خاله گفتم که من و مهراد ساعت 11 میایم.
روز قبل ی دست بلوز و شلوار خوشگل برات خریدم.داشتیا ولی از این لباسها خوشم اومد و خریدم. دو تا هم عروسک برای تو و الینا.
خلاصه پنج شنبه صبح کله سحر اول ناهار رو تهیه کردم چون می دونستم خاله الهام سختشه که ما ناهار پیشش بمونیم چون بچه هاش پشت سرهمی هستند و می دونم چقدر کلافه کننده است.
بعد از اینکه شما بیدار شدی حاضر شدیم و رفتیم.
تو راه خیلی خوشحال بودی.خونه خاله الهام یوسف آباد و بیست دقیقه ای تو راه بودیم و هوا هم حسابی آلوده.
وقتی رسیدیم دیدم ماشااله الینا چقدر بزرگ شده ی دختر دو سال و نیمه و آرتین هم سوار بر رورئک داشت واسه خودش میچرخید.
اولش خجالت کشیدی بعد یواش یواش راه افتادی.فهمیدم چقدر تو مظلوم هستی.چون سعی میکردی با زور گویی های الینا کنار بیای.
وقتی رورئک آرتین رو میکشیدی و الینا دعوات میکرد بیخیال میشدی .
بعد از چندساعت ی لحظه دیدم رفتی بین دو تا مبل کنار شوفاژ دراز کشیدی.فهمیدم تو هم مثل پدرت حوصله بعضی محیط ها رو نداری. خوش به حال خودم که فقط دوست دارم این ور و اون ور باشم.
ساعت سه بود که با آژانس برگشتیم. تو ماشین همش نگران بودم که به خوردن ی می می قناعت نکنی.چون عادت داری وقتی هر دو باشند یعنی می می. ولی خدا رو شکر گرسنه ات بود وقتی یکی رو خوردی خوابت برد.
همراه من خیلی به من خوش گذشت.چون همیشه یا پدر یا مامان جون و خاله ها همراهمون بودند و این بار هم ی مزه ای داشت.


اولین مهمونی دوتایی
