مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

مهراد در 16 ماهگی

1392/9/5 16:52
نویسنده : مامان سحر
308 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسرم،

انقدر این روزها تند تند میگذره که شرمنده ات میشم برای آپ کردن وبلاگت. از خاله مریم دوست خوبم از بابت نوشتن پست قبلی تشکر میکنم. انقدر وقت نداشتم که از خاله خواستم تولد 16 ماهگیت رو بنویسه.

شاید من نتونم مثل خیلی مامان ها منظم باشم تند تند بنویسم و تو ی پست همه چیز رو وارد کنم. باز هم من رو ببخشید

شما تو این ماه دیگه:

1- نهمین مرواریدت هم به دنیای دهان و لثه وارد شد. مبارکت باشه عسلم

2- همه اطرافیانت رو با نسبیت ها و رابطه هاشون میشناسی.

3- سعی داری هر کلمه ای که ما میگیم شما هم مشارکت داشته باشی .

4- سینه زدن رو تو ایام محرم یاد گرفتی.

5- ی روز وقتی مامان جون داشت می گفت یا حضرت علی همه مریض ها رو شفا بده می بینه شما هم دست های کوچولو و پاکت رو بلند کردی و داری دعا می کنی. البته خودم هم تو خونه همیشه دستهامو بالا می گرفتم و می گفتم خدایا شکرت از اینکه این پسر خوشگل رو به ما دادی. و حالا تو دستاتو بالا می گیری و خدا رو شکر می کنی و زیر لب می گی :ش پش. شاید می گی شکر.

6- همه خانم های ناشناس عمه هستند.(ی همکار داشتم که چون 6 تا خواهر شوهر داشت و ی خواهر بچه اش به همه می گفت عمه. حتی مربی مهدش. انقدر به خاله الهام خندیدم که حالا پسر خودم وقتی خانمی رو تو تلویزیون می بینه می گه عَمَه)

7- ی انگشت اشاره ات رو به نشون کیو کیو می گیری و همه رو به ی اشاره می کشی.کشته نگاهتم مادرگریه

خلاصه که ی جیگر شدی به تموم معنا طلا. خیلی عاشقتم مهراد خوبم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)