نه! نه!
عشق همیشگی من؛
از زمانی که بزرگ شدی خودت رو صاحب اختیار خونه مادربزرگ ها و خونه خودمون میدونی و هر کاری دوست داری می کنی.
دو ماهی هست که متوجه شدم دیگه نیاز به تربیت داری.
البته قبل هم انجام میشد ولی دیگه باید هدفمند این کار صورت می گرفت.
دیگه باید روشی انتخاب کنیم تا هر جا که میری دست به هر وسیله ای نزنی. خونه مادربزرگ ها توجیه پذیر بود که نگو بهش نوه مونه ولی دیگه نه خونه اقوام و دوستان.
مدتی پیش وقتی خواستی دست به موبایل باباجون بزنی. دستم رو به علامت تاکید بلند کردم و گفتم مهراد نه! نه!. باباجون می گه:نه!نه!. لحظه ای بعد تو اومدی بهم گفتی بابا نه!نه! با همون انگشت اشاره کوچولوت سعی کردی ادای من رو دربیاری.
ولی حالا خودت می دونی به چیزی که نباید دست بزنی می گی بابا نه!نه! بیچاره باباجون خودش خبر نداشت که از قولش چی بهت یاد دادم.
چندی پیش وقتی با مشاورکودک صحبت کردم.
گفت : بچه ها رو باید در مورد 5 نیازشون هدفمند عمل کنی: به سه نیازشون حتما عمل کنی یکی رو مردد بزاری و یکی رو حتما رد کنی.
دکتر گفت که نباید همه نیازهای بچه تامین بشه شالوده شخصیت کودک در کودکی ریخته میشه. و اگر رفتاری رو جهت انجام ندادن برمیگزینی حتما باید همه جا تکرار بشه نه اینکه تو مهمونی اون رفتار رو نشون ندادی دائم و پیوسته.
بنابراین از مامان جون اینها هم خواستم کم کم نسبت به بعضی رفتارهات این طوری عمل کنند. تا وحدت رویه تو تربیتت داشته باشیم.
همیشه از خدا خواستم تو تربیت تو کمکم کنه تا شرمنده خدا نباشم.
الهی آمین


نه! نه!
