نوزدهمین ماهگردت فرخنده
گل پسرم چقدر زود دیر شد
تموم لحظه هام با اومدنت ی رنگی از نوع عشق گرفته
خیلی زود من شدم مامان ی گل پسر نوزده ماهه
آنقدر بزرگ شدی که:
- دیگه مفهوم گرم و سرد رو بلدی وقتی چیز سرد مثل بستنی یا هوای سرد احساس کنی میگی شرد
- وقتی میشی ( ببخشید مدفوع) میکنی تو خونه خودمون میری دستشویی
- صبحها اگر بیدار باشی که جدیدا اغلب بیداری وقتی نزدیک خونه مامان جون میرسیم وقتی میگم مهراد تو برو پیش مامان جون من برام سرکار پول دربیارم شکلات بخرم، وقتی باباجون در رو باز میکنه میگی: ماما شو شویان یعنی مفهوم کلمات رو دیگه میفهمیم
- چند روز پیش رفتم برات جوراب بخرم الان نوزده ماهی هست جوراب نخریده بودم وقتی فروشنده سایز تو رو داد با اطمینان گفتم نه آقا این خیلی بزرگه و به تو که تو کالسکه بودی اشاره کردم گفتم واسه این میخوام و فروشنده وقتی دید متقاعد نمیشم گفتم اندازه نبود پس بیار وقتی تو خونه سایز کردم تعجب کردم حتی شاید تا یک ماه دیگه کوچک هم بشه و چه زود گذشت
- هنوز بد غذا هستی و به هزار ترفند غذا میخوری و تو این مورد مطمینم چشم خوردی بس که کوچکتر که بودی تا میدیدند میخوری شروع به مقایسه با بچه هفت ساله میکردند که اون نمیخوره و این میخوره
- به سختی میبازی تعداد دندونات رو ببینم ولی گاهی که میخندی وقتی سریع میشمارم تا الان شانزده مروارید داری
- دیگه به سنی رسیدی دوست. داری با نی نی های دیگه بازی کنی چون وقتی مرکز خرید نزدیک خونه میرویم مدام دنبال نی نی ها هستی
- و تو دیگه به:
سیب: شیب/ نانا : نارنگی، پرتقال/ بازجو: بادمجان/ خآخو: خیار/ خاخا: شلغم / بایی: بستنی/ چای/ خواب: پتو/ خواب: خواب/ ش ش : روشن و خاموش/ چ ا غ: چراغ/ جا و ببی: جاروبرقی/ ش شو: شب شد( آهنگ شب شد لالا کن)/ جوا: جوراب /
- به تازگی شلوار و جورابت رو خودت دربیاری
- به تازگی سر سفره پاهایت جمع تر میشه و مینشینی ( قدیم سپاهان مثل پرانتز باز بود)
- خودت با قاشق غذا میخوری البته نه خیلی راحت ولی بهتر از قبل
- و اینکه بیشتر علاقمند به کارتن شدی
وقتی تبلیغ مروا رو نشون میده چون بهت نشون دادم انگشتان هستند که نمایش میدند( روی انگشتان چشم کشیدم) هر وقت نشون میده انگشتت رو تکون میدی
و اینکه روز به روز عاشقتر و شیداترم میکنی
همیشه شاد شاد و سالم باشی مهربونم


نوزدهمین ماهگردت فرخنده
