تولد پنج ماهگی
عزیز دلم پسر خوبم تولد پنج ماهگیت مبارک باشه عشقممممم
امروز ساعت 35 : 7 گل پسرم پنج ماهش تموم شد و رفت تو شش ماهگی
امروز خونه مامان طاهره (مادر پدرت) هستیم.
صبح مامان جون زنگ زد و تولد پنج ماهگیت رو تبریک گفت.
گل پسرم دیگه:
1- تمام اطرافیانش رو تشخیص میده. جهت اطلاع که خانم ها خیلی رابطه ات خوبه و با آقایون رابطه خوبی نداری و باید چند ساعتی بگذره تا دوست بشی.مثلا دو روز پیش که آمدیم خانه مامان طاهره ساعتی طول کشید تا با عمو امیر دوست شدی.
2- دو روزی هست که اندازه یک قاشق چای خوری بهت آب پرتقال و خیلی کم سیب میدم.
3- به کمک اطرافیان می نشینی.بیشتر دوست داری بشینی تا روی دست مثل ماه های گذشته بخوابی.
4- من رو کاملا دیگه تشخیص میدی.
5- سر حال که باشی کلی برامون حرف میزنی.
6- وقتی دمر میشی عقب عقب میری کمکت که می کنیم به سمت جلو بری ی شیرجه اساسی میری.
7- ولی هنوز خوابت به حالت یک ماه پیش برنگشته و شبها مثل یک ماه قبل بیدار میشی و کلی گریه میکنی.
(فعلا تند تند اومدم نوشتم که خبرهام کهنه نشه، سر فرصت هم عکس امروز رو می زارم هم شب یلدا رو)
عشقم خیلی دوستت داریم . با اومدنت هم زندگی خودمون و هم زندگی پدر بزرگ و مادربزرگ ها رو رنگ های خوشگل پاشوندی.
ممنون خدای مهربون از اینکه نظر لطفت رو به ما کردی.


تولد پنج ماهگی
