مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

اولین سفر

1391/11/23 17:40
نویسنده : مامان سحر
357 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسرم به سلامتی رفت اولین سفر و برگشت.

چهارشنبه قرار بود بریم خونه مامان طاهره.ساعت یک دیدم پدرت زنگ زد که رفتنمون کنسل شد.علت رو جویا شدم گفت مامان طاهره اینا میخوان برند ارومیه چون عمه(عمه پدرت) از مکه میخوان بیان.به شوخی گفت میخوای بریم ارومیه؟گفتم بریم. گفت برو بابا کلاس دارم نمیشه.

آخه میدونی من عاشق سفرم.خیلی مسافرت رو دوست دارم.پدرت که اون طوری گفت دیگه ول کنش نشدم.بالاخره موفق شدم و راضی شد و من عجله ای آرایشگاه رفتم و ساک رو آماده کردم و راهی اسلامشهر شدیم.فردا صبح زود راه افتادیم.

ساعت 30/7 شب ارومیه رسیدیم.درست 30/13 ساعت تو راه بودیم.راه طولانی هست ولی عشق دیدن عمه باعث شد دوری راه به چشم نیاد.

نمیدونی عمه و صدف و عمو مرتضی(شوهرعمه)از دیدنت چقدر ذوق کردند.روزاول حسابی غریبی میکردی. و به روی هیچ کس نمیخندیدی.به قول عمومرتضی پدر و پسر کپی همدیگه اید.

ولی از جمعه شب که عمه از مکه اومدند و خونه شلوغ شد مجبور شدی با شلوغی کنار بیای.دیگه تا شنبه تو بغل همه میرفتی.

حتی با آقا(پدربزرگ پدر)حسابی شوخی میکردی.عمه جون و عمومرتضی و صدف حسابی شرمنده مون کردند و علاوه بر هدیه نقدی ی اسباب بازی خوشگل خریده بودند.

من هم سوءاستفاده از موقعیت کردم و میخواستم اول خریدلباس مهمونی کنم منتها خیلی خیلی نسبت به سال قبل گرون شده بود.(بخاطر گرونی دلار)عوضش با پدر رفتیم و دو مانتوی خوشگل خریدیم.

 دیگه اینکه نقل و حلوا و عرقیات ارومیه هم که معروفه و چند تایی به عنوان سوغات خریدیم.

عمه لیلا(دخترعمه پدر)هم ی نی نی دخمل باردار بودند که کلی از دیدن شما ذوق کردند. دعا می کنیم که به امیدخدا نی نیشون به سلامتی و راحتی به دنیا سلام کنند.

ی نی نی هم به اسم علی سان (پسردخترعمو پدر)که 4 ماهش بود اونجا بود که شما با تعجب نگاه میکردی.نمیدونم چرا؟!

و شنبه ساعت 10 شب بعداز صرف شام به همراه مامان طاهره و بابابهروز و پدر برگشتیم.شما هم کل راه تا تهران خواب بودی.

خیلی خیلی سفر خوبی بود شاید کمیتش اندک بود ولی کیفیتش عالی.خیلی خوش گذشت.عمه جون ناراحت بود که چه زود دارید میرید گفتم: همین هم غنیمته.

خاله مریم کلی دعوام کرد که چرا برای مهراد که سفر اولش بود هیچی نگرفتی؟خواستم بگیرم ولی مغازه های کودک بسته بود.به خاله مریم قول دادم امروز برم ی اسباب بازی بخرم به مناسبت اولین سفر

عکسهاتو تو پست بعدی میزارم.

بعدنوشت: با دعواهای خاله مریم بعد از تعطیلی از اداره رفتم دو تا اسباب بازی برات خریدم.یکی ارگ انگری برد و خونه سازی (مخصوص خانه مامان جون)

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

رضوان مامان رادین
23 بهمن 91 11:52
همیشه به سفررررر.خوش باشید


ممنون گلم
مامان دوقلوها(حسین_حسام)
23 بهمن 91 12:16
سلام عزیز دلم خوبی گلم وای چه خوب شما هم از شهر ما دیدن کردین قربونت برم من مهراد جونم میبوسمت


اتفاقا خیلی یادتون بودم
نادیا مامان امیرعلی
24 بهمن 91 12:44
ایشالله خودتون به همراه گل پسر قند عسل برید سفر مکه و همیشه در کنار هم شاد و موفق و لباتون خندون باشه


به همچنین مامان مهربون
مامان ساجده
26 بهمن 91 0:05
عزيزم هميشه به گردش و خوشي باشي عزيزم


ممنون
مریم مامان محمد مانی
29 بهمن 91 12:51
چه حرف گوش کن شدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!
علامه كوچولو
9 اسفند 91 11:38
سلاااااااااااااااااام
راست ميگينا مثل اينكه خيلي عقبم!!!!!
شرمنده ام بخدا
شما به بزرگواري خودتون ببخشيد


نه خانمی دیگه ما به مهربونیتون عادت کردیم. تقصیر شماست که ما رو بد عادت کردید
علامه كوچولو
9 اسفند 91 11:39
پس گل پسرمون رفت سفر
عجببببببببببببب مامان زرنگي هديه به اسم پسر به كام مادر
مباركتون باشه و هميشه به خوشي انشاءالله


مرسی