چهار دسته و پا
اول از همه که شرمنده ام که از موقعی که میرم اداره نمیتونم تند تند بیام وبلاگت.و شرمنده همه دوستان که با تاخیر پیام های زیباشون تایید میشه.
قند عسلم پسر گلم
به سرعت برق و باد چهار دست و پا میری. طوری که تا به خودم میام از سالن پذیرایی تا اتاق خاله زینب و زهرا رو مثل برق رفتی.
دیروز بعد از ی روز کاری سخت خواستم برم تنی به آب بزنم که دیدم در میزنند (البته شما پیش مامان جون بودی) در رو وا کردم دیدم واییییییی. گل پسر پشت در حموم اومده.بعدش هم که مامان جون خواست ببرت اتاق گریه کردی و تا من از حمام بیام پشت در حمام عین پسرهای خوب منتظر نشستی.
از وقتی رفتیم خانه مامان طاهره راه آشپزخونه رو یاد گرفتی. چون هم آشپزخونه خونه مامان طاهره و مامان جون ی برآمدگی کوچیک داره و شما مدام میری تو آشپزخونه.
خلاصه که شدی ی وروجک جیگر رو ناز. مامانی ی دنیا رو بهم بدند اندازه نوک تاره موت هم عوض نمی کنم.
واقعا عاشقتمممممممممممممممممممم


چهار دسته و پا
