مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

اولین عید نوروز و روزهای تعطیل+ سفر به اصفهان

1392/1/6 13:50
نویسنده : مامان سحر
273 بازدید
اشتراک گذاری

عشق من پسر گلم، سال نو، اولین عید نوروزت مبارک.

با اندکی تاخیر .

امسال عید ما کنار خانواده پدرت بودیم. بعد از صرف ناهار لباسهاتو عوض کردم خودم هم لباس نو پوشیدم و نشستیم قرآن خوندیم.

از اینکه همه آروم یک جا نشسته بودیم تعجب کرده بودی.

بعد از تحویل سال همه همدیگر رو بوسیدند و بابابهروز به همه به جز عیدی یک عدد اسکناس 5000 تومنی به قول خودشون سکه داد.

عمه کبری هم پنج شنبه آخر شب رسیدند که ما صبح جمعه دیدمشون.

اول از عمه و عمو مرتضی غریبی کردی البته 2 روزی طول کشید که بدونی خودی هستند.

ولی با صدف جون جور جور بودی.

به پیشنهاد عمه صبح شنبه راهی اصفهان شدیم. بعد از مستقر شدند به چهل ستون رفتیم و چند تایی عکس و عالی قاپو رفتیم. تو هم با وجود اینکه خوابت می اومد ولی فقط اطراف رو نگاه می کردی.

مفهوم ددر رو می فهمی و عاشق ددر هستی. فرداش هم به باغ گلها رفتیم و کلی ازت عکس گرفتیم و شما با وجود علاقه ای که داشتی ولی یهو خوابت برد.

یک شنبه هم راهی تهران شدیم. دیگه با همه دوست دوست شده بودی. تا تو ماشین میشستیم می گفتی اه اه . چون وقتی خودم رانندگی میکنم می گم قام قام اه اه واسه همین شما هم می گی اه اه .

تو راه سری هم به کاشان شهر پدری محمدمانی رفتیم که چون شما خواب بودی عمه و عمومرتضی و صدف جون و پدرت خواستند حمام فین بروند که چون خیلی شلوغ بود برگشتند.

متاسفانه عمه کبری فردا دوشنبه راهی ارومیه شدند. خیلی خوش گذشت به خصوص که عمه و صدف جون هم بودند.

سال خوبی برات آرزو دارم مامان جون. بهترین ها رو نه برای فردات بلکه برای هر روزت میخوام عشقم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

نادیا مامان امیرعلی
7 فروردین 92 9:26
سلام مهراد جون، قند عسل
عیدت مبارک و روزات همیشه بهاری
ایشالله در کنار خانواده و مامان گلت همه روزات عیدی و بهاری باشه


مرسی نادیا جون امیدوارم همیشه خوش باشید