تولد هشت ماهگی
ببخشید که با تاخیر آپ شدیم چون این ماه مسافرت اصفهان بودیم.
شنبه 3/1/92 ساعت 35/7 شما رفتی تو هشت ماهگی. برخلاف اینکه این ماه هم نوروز بود و هم سفر بودیم و هم با عمه اینها همراه بودیم.
توی این ماه :
1- وقتی صدات می کنیم مهراد دیگه خوب میشناسی.
2- وقتی میگم بیا لالا کن بهت شیر بدم رو شکم میآی می خوابی.
3- تو جمع خودی حسابی شیطنت می کنی و تو غریبه ها خجالت می کشی.
4- حالت عادی وقتی می خوای لباس بپوشی گریه می کنی ولی وقتی میگم میخوایم بریم ددر آروم میشی.
5- با پدرت خیلی خیلی دوستی .
6- دَ می گی یعنی ددر بَ بَ می گی که هنوز کشف نکردم یعنی چی. من چون زیاد می گم بابا شاید یاد گرفتی ولی نمی دونی باید کی بگی.
7- جدیدا دستت رو به مبل می گیری و جلو میری.
8- در کل، خیلی ماه شدی خیلی.
گل پسرم شاد شاد باشی. خوش و خرم و سالم و تندرست.این رو بدون که با بودنت به من بودن و عشق رو هدیه کردی


تولد هشت ماهگی
