مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 27 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

رقص

1391/3/22 17:45
نویسنده : مامان سحر
441 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عسل مامانی،

دلم هر روز داره برات تنگ تنگ تر میشه کی میشه زودتر ببینمت.

هر چقدر که می گذره من توپولتر می شم و ی سری علایم نزدیک شدن به حضور پسرمون تو زندگی بیشتر میشه. الان که وارد هشت ماه شدم تنگی نفس امانمو بریده بیشتر از همه نگران تو می شم که نکنه اکسیژن کافی بهت نرسه. تازه می فهمم که از قدیم گفتن بچه اول موش آزمایشگاهی(دور از جون)واقعا همینه من مادر بی تجربه می ترسم کاری کنم که برای شما خوب نباشه بهر حال منو ببخش.

سه شنبه هفته پیش ی کاری کردی که به باباجون گفتم که کاش خونه بود و فیلمبرداری می کرد.

به پهلوی چپ دراز کشیدم و حسابی خسته بودم. از سرکار که اومده بودم ی کله با لباس ادارم رفتم تو آشپزخونه و سوپ درست کردم کوکو درست کردم دیگه برام نایی نبود. از ترس خسته شدن شما زود رفتم دراز کشیدم.

برات شعر نی نی کوچولو گل پسره رو گذاشتم.شعری که از اوایل بارداریم برات می ذاشتم. دیدم واییییییییییییییی نی نی داره می رقصه. خوشحال خوشحال بودی. حرکاتی می کردی که نه قبل و نه بعدش دیده بودم. همیشه حسنی رو خودم برات می خونم آخه این مامان تو خیلی سرش شلوغه و کم وقت می کنه برات موزیک بزاره (همین هم از ما بپذیر)خلاصه که  اون روز که موزیک حسنی رو برات گذاشتم وایییییییییییییی پسرممممممممممم خیلی جالب بود اول آروم بودی انگار داشتی گوش می دادی بعد که تموم شد دوباره شروع کردی انگار داشتی می گفتی دوباره دوباره.

niniweblog.com

خلاصه که واسه خودت هنرمندی آآآآآآآآآآآآ

جیگر گل پسرم که انقدر شاده. به باباجون گفتم کلی خندید. خاله زینب و زهرا هم گفتند واقعا تو رو خدا ی بار هم پیش ما بذار.

niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان هومن
25 خرداد 91 17:03
سلام حال شما ؟ ممنون که به وبلاگ ما سر زدین از آشنایی باهاتون خوشبختم ایشااله نی نیتون سالم بیاد تو بغلتون