مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

سفر به ارومیه + سرماخوردگی

1392/5/28 17:43
نویسنده : مامان سحر
339 بازدید
اشتراک گذاری

با اندکی تاخیر سلام

همزمان با تعصیلات عیدسعید فطر ، متاسفانه مادربزرگ مهربون پدرت دچار ناراحتی قلبی شد و این همه رو نگران کرد. اول قرار شد پدرت با بابابهروز پنج شنبه 17/5/ برند ارومیه.ولی بعد ما هم راهی شدیم.

از دو روز قبل کمی تب داشتی ولی متاسفانه تو ارومیه هم تبت و هم بیرون رویت شدید شد. و من مثل تهران که بهت قطره استامینوفن می دادم تو ارومیه هم تکرار کردم. روز اول که تونستیم از آقا و خان نه نه(پدربزرگ و مادربزرگ پدر) دیدن کنیم و خدا رو شکر حالشون خوب بود و دیدنشون همشه من رو کلی خوشحال میکنه چون خیلی خیلی خیلی مهربونند هر چند من زبون شیرنشون رو نمی فهمم.

خلاصه که از جمعه حال شما بدتر شد بی قراری پشت بی قراری مدام تو بغلم بودی. همیشه کلی از رفتن به ارومیه ذوق داشتم و باعث تغییر روحیه ام میشد ولی متاسفانه اینبار خیلی بهم خوش نگذشت به جز دیدن عمه و فامیل ها خوشحالم کرد.

روز دوم هم به باغ عمو مرتضی(شوهرعمه) رفتیم و کلی شما تو باغ گشت و گذار کردی و شب دیگه حالت خیلی بد شد که به همراه پدر و عمه و عمو مرتضی بیمارستان ارومیه رفتیم.

دکتر که چه عرض کنم بدون اینکه تب شما رو بگیره تشخیص دادند که شما تب نداری و بهت شربت استامینوفن و سرماخوردگی کودکان و سفکسیم داد و هیچ تجویزی حتی پرهیز غذایی برای بیرون رویت نداد.اون شب خونه عمه شهناز(عمه پدرت )شام دعوت بودیم که کلی من شرمنده شون شدم چون دفعه پیش خونه عمه شهناز میگرنم گرفت و این بار هم شما.عمه شهناز رو خیلی دوست دارم چون خیلی خیلی مهربونند و دلی پاک و دریایی دارند. مجبور شدیم اونجا هم سریع بلند بشیم چون شما همش تو بغلم بودی و آروم نمی گرفتی.

روز بعد کمی بهتر شدی ولی چند دقیقه تبت قطع می شد دوباره شروع میشد دیگه پدرت تصمیم گرفت من و شما با هواپیما برگردیم انقدر بی قراری می کردی ولی هر چقدر گشتیم بلیط پیدا نشد .غروب خدا عمه رو خیر بده ما رو برد تاناکورا و گشتی زدیم و به خاطر اینکه به من خوش بگذره عمه خیلی کمکم کرد.شب هم خونه عمو ناصر(عموپدرت) بودیم و مثل شب قبل البته کمی بهتر ولی بی قراری و ناله داشتی.

و ما شنبه شب ساعت 12 شب به سمت تهران به همراه صدف کوچولو برگشتیم و من حتی نتونستم عمه رو با دل سیر ببینم اینطور بگم وقتی برگشتیم حس کردم که هیچ کس رو ملاقات نکردم انقدر شما بی قراری داشتی.

یک شنبه سریع به دکتر فتحی(پزشک اطفالت)تماس گرفتم و وضعیت جسمیت رو گفتم دکتر گفت:

سرماخوردگی کودکان رو سریع قطع کن چون خطر مرگ برای زیر دو سال داره.قطره استامینوفن، پروفن و سیتریزین بده.مرغ،کته،ماست،دوغ،موز، سیب بده برای بیرون رویش.

و بعد نیم ساعت خدا رو شکر تبت کامل قطع شد.

سر فرصت عکس هات رو می زارم عشقم.عاشقانه دوستت دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان ساجده
29 مرداد 92 19:09
انشاالله كه زودتر خوب بشه
مراقب خودتون باشيد


سپاس کلم