18 ماهگی
سلام مهراد جان من خاله زینب تازگیا به دلیل مشغله زیاد مامان سحر پست گذاشتن در وبلاگتو به عهده گرفتم ....شما 3بهمن وارد 18ماهگی شدی
پسر گل 18ماهگیت مبارک....
شما اقاپسر گل شیطون خاله ها یواش یواش و آسه آسه داری شروع به صحبت کردن میکنی و کارای مارو تقلید میکنی...
شما مهراد خان دیگ به جارو برقی میگی:جا و بب(که خیلی جالب تلفظ میکنی)
به باباجون یعنی بابامرتضی بابای مامان سحر میگی:باباجی
به گربه:پیشی (در مواردی که ما دوست داریم این کلمه رو دوباره تکرارکنی وووبه شما میگیم مهراد دوباره تکرارکن ...شما هم گیج میشی و به پیشی میگی پیپی،خاله زهرا هم برای این که شما رو در هنگام بازی سرگرم کنه میگه:مهراد بگو پیشی پیشی رو از بیرون صدا کن..و شما گل پسر هم سرتو به سمت پنجره میکنی وبلند دادمیزنی پییییشییییی!!!)

روز 3بهمن که شما رفتی تو 18ماه..مامان کبری و بابامرتضی برای من و خاله زهرامراسم تولد خیلی خوبی گرفتن که خاله اعظم یعنی خاله مامان سحرت و خاله من از روز قبلش اومدن خونه ما و برای تدارکات مهمونی به ما کمک کردن و زحمت کشیدن که شما وقتی میخواستی خاله اعظم رو صداکنی چون کلمه خاله رو هنوزنمیتونی تلفظ کنی به خاله میگفتی :عمه
شما به مامان سحر و مامان کبری میگی:مامانی که چون 2تا مامان تو خونه ما هست باید اسم مامانارو همراه اسمشون به شما بگیم تا گیج نشی..
به منووخاله زهرا به جای آجی قبل که میگفتی الان میگی: آبجی..
به شام میگی:همون شام...
شمامهراد خاله مثلابه ما که میگی بشینید کنارمن به کنار خودت اشاره میکنی و میگی :ایش یعنی بشین
به نوشابه یا میگی آب یا میگی دوغ...
به ژله میگی:ججه
شما آقا ی مهربون علاوه بر مهربونی هات و خوش زبونی هات مدتیه که یک کم و کوچولو لجبازی قبلت برگشته و وقتی ما به شما میگیم دست به فلان وسیله نزن شما شروع میکنی به گریه کردن....
ولی بازم پسر خوب من و خاله زهرا برات خوشگل ترین هارو آرزو داریم....و مامان سحر به من گفت که حرکات تازه شما رو وارد وبلاگت کنم بنابراین منم انجام وظیفه کردم امیدوارم خاله زودزود بزرگ شی و بهترین پسر روی زمین بشی...
بووووووووووووووووووووووووووووووس




18 ماهگی
