مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

25 روزگی- چهلمین روز فوت مادربزرگ خوبم

1391/5/27 18:26
نویسنده : مامان سحر
1,146 بازدید
اشتراک گذاری

قند عسل مامانی امروز 25 روزش شد.قلب

کم کم دارم به کم خوابی های شبانه عادت می کنم. البته فعلا خونه مامان جونی کنگر خوردیم لنگر انداختیماااااااااااااا.گاوچران

از ساعت 2 تا 4 می خوابی دقیقا موقع خوردن سحریی بیدار میشی. من هم اول جیشتو عوض می کنم. بعد شیرتو می دم. ببخشیدا باد گلوت هم می گیرم. بعد به امید خدا اگر شما صلاح بدونی و اجازه بدی می خوابم. البته برای نیم ساعت بعد از نیم ساعت دوباره همون کارهای بالا تکرار میشه البته اگر جیش نکرده باشی.

غصه ام شده که یک شنبه و دوشنبه می خوایم بریم خونمون چه کار کنم. آخه از ساعت 10 مامان جون و خاله ها برای ساعتی نگهت می دارن تا من ی کم خوابمو جبران کنم. حالا نمی دونم آیا بابات قبول زحمت می ده که دو ساعت نگهت داره و من بخوابم. یا هی می خواد بیاد بیدارم کنه و بگه این جیش کرده این گرسنه اشه. عصبانی

آخه الان که میاد ببینت برای یک ساعت ده بار میگه این چرا ناآرومی می کنه. اینه دیگه باباها اکثرا کم حوصله اند.شیطان

امروز من و تو تنها تو خونه ایم. آخه 40 روز از اون حادثه تلخ می گذره و همه رفتن لواسان برای مراسم چهلم مادر و هی گفتن چون تو چهل روز از تولدت نگذشته ما نمی تونیم بریم. چهل روز پیش دقیقا جمعه بود که مادر بزرگ خوبم رفت و عمرش کفاف نداد که نوه پدر و مادرم هم ببینه و چقدر دوست داشت به این آرزوش برسه.ناراحت

چهل روز پیش تو تو دل مامان بودی و داشتی به گریه هام گوش می دادی و همه نگران سلامتی من و تو بودند.

ولی الان خدا رو شکر پیشم صحیح و سالم خوابیدی.قهر

قند عسلم خیلی دوستت دارم. الان می فهمم که زندگیم تو تمام وجود تو خلاصه شده. و تمام امیدم به زندگیم تو هستی.

آخرین روزهای ماه مبارک هست و من و تو هر شب که بلند شدیم از خدا خیلی چیزهای خوب برای دوستامون خواستیم به خصوص برای تمام خانم های کره زمین که نی نی دار نمی شن دعا کردیم که نی نی های خوشگل خدا بهشون بده. ای خدا جون آمین.لبخندفرشته

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)