مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

چهلمین روز

1391/6/12 15:26
نویسنده : مامان سحر
404 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسرم دیروز چهل روزه شد.

چند روزی نتونستم بیام تو وبت چون که شما رو بردیم ختنه و حسابی مشغول شما بودم.

دوشنبه 6/6/91 بود که به اتفاق مامان جون و بابا رفتیم درمانگاه مینی سیتی برای انجام ختنه ات. اولش از بیمه ی من ایراد گرفتند و گفتن باید بیمه خودش باشه ولی بعدش با صحبت هایی که بابات کرد درست شد.

من اصلا دل نداشتم که تو اتاق بمونم بنابراین به مامان جون گفتم که شما بمون و من می رم. وایییییییییییییی که چقدر گریه کردی و اشک ریختی. تا اون روز از چشمات اشک نمی اومد ولی از روز ختنه به بعد اشک چشمت دراومد. الهی مامان به قربونت با اشکهای نازتتتتتتتتتتتتتت .ني ني شكلك

تا شب هر وقت اومدی جیش کنی کلی گریه کردی. ولی خودمونیما از اون روز یادگرفتی برای هر چیز کوچیک اشک بریزی تا قبل از اون بلد نبودی گریه کنی ولی حالا زودی بهونه می گیری و گریه رو سر می دی.

دکتر گفت تا دو هفته باید صبح و شب تو لگن آب ولرم به مدت 15 دقیقه ببریمت. تو هم عاشق آب هستی چون وقتی می ری تو آب می گیری می خوابی.جیگرتو مامانییییییییییییییییی.

سه شنبه 8/6/91 هم مصادف بود با سالگرد ازدواج من و بابا. پارسال این موقع ما تو راه ارومیه بودیم. ولی امسال شما گل پسرم پیش ما بودیم و ما هم کلی از این هدیه خوشحال بودیم.

شکلکهای جالب آروین

دیروز هم 11/6/91 گل پسرم رفت تو چهلمین روز.

از صبح زود بلند شدیم . مامان جون با خاله زهرا بردنت حمام.بعدش که از حمام آمدی دیدم خاله زینب و خاله زهرا ی کادو گذاشتن جلوت. گفتم این چیه ؟ گفتن کادوی چهلمین روز مهراد هست. وای دستشون درد نکنه چه خاله های مهربونیییییییییییی.

baby42.gif

مامان جون هم به من ی ساعت خیلی خوشگل داد. خاله معصومه هم طبق معمول ما روز شرمنده کرد و برای چهلمین روز ما رو خونه شون دعوت کرده بود. آخه لواسونی ها رسم دارند که چهلمین روز مادر و نوزاد خونه ی یکی از اقوام می رند. خلاصه که دیروز هم خونه خاله معصومه بودیم و ایشون هم یک دست تاپ و شلوارک و ی کلاه خوشگل به شما هدیه دادند. تا شب اونجا بودیم و شما هم کلی خوشحال بودی.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)