بعد از یک هفته+75 روزگی
فرشته زندگی مون امروز 75 روزه شد.![]()
چند روزی به وب سر نزدیم . پنج شنبه هفته پیش بود که همکارانم آمدند خانمون. دو تا دختر خوشگل داشتند که اونها هم آمده بودند به شما سر بزنند. اسمشون الینا و نازنین زهرا بود. ماشاء اله به الینا خانم گل که کلی شیطنت کرد.
غروب جمعه خاله ها آمدند خانمون بردمت حمام و شب آژانس گرفتیم به سمت اسلامشهر خانۀ مامان طاهره. تا سه شنبه خانشون بودیم. من که وقتی می رم خانه مادربزرگها کلی استراحت می کنم تنها زحمتم این هست که شیر میدم.این هفته ما هم پیش پدرت بودیم. آخه بعد از سه روز که میاد کلی دلتنگی داره.
آخه صدف جون(دخترعمه ات) تهران نیست و وقتی ما می ریم خانه مامان طاهره کلی باهات بازی می کنه. مثل رفتن صدف جون که همیشه می خواهد برگرده ارومیه مامان طاهره دلتنگی می کنه برای آمدن ما هم ناراحت می شه با این تفاوت که ما دو هفته دیگر میریم خانشون ولی صدف جون خیلی دیر میتونه بیاد پیشمون.
قرار بود که چهارشنبه بریم خانه خاله بهار(همکارم). آخه میدونی ی دختر خوشگل داره به اسم کیمیا از موقعی که شما رو دیده عاشقت شده. کیمیا اصرار کرد که بریم خانشون. هر دفعه ی مشکلی پیش می اومد. بالاخره قرار بر چهارشنبه شد.ولی متاسفانه خاله سه شنبه آخر شب زنگ زد دیدم واییییی خاله سرما خورده. کیمیا هم مختصری سرما خورده. خاله پیشنهاد کرد که هر وقت خوب شد بریم. ولی کیمیا اون سمت داشت هق هق می کرد که بریم خانشون. اول گفت که میام. ولی وقتی فکر کردم دیدم اگر شما سرما بخوری خیلی سخت میشه برام چون زبون که نداری بگی کجات درد می کنه؟ از خاله خواستم ی فرصت بهتر بریم. ولی می دونم که کیمیا کلی گریه کرده و ناراحت شده.
چهارشنبه بود که آمدیم خانۀ مامان جون که ببرمت حمام. و مامان جون یک پلاک طلای وان یکاد برای روز کودک داد. واییییییی آخه این چه کاری بود تو این گرونی طلا. دستشون درد نکنه.
از خدا تو روز کودک برای همۀ نی نی ها سلامتی خواستیم و من و شما دعا کردیم که خدا همه نی نی هایی که بیمار هستند رو لباس عافیت بپوشونه.آمین
دوستهای خوبم .عکس های جدیدم رو تو گالری عکسهام مشاهده کنید.


بعد از یک هفته+75 روزگی 
