مهمانی خانه کیمیاجون
امروز بالاخره تونستیم با مامان جون و شما بریم خونه خاله بهار و کیمیا جون.
کیمیا دختر خاله بهار تک فرزند هست و عاشق نی نی. یک ماه و نیم پیش که برای دیدن شما به خونه ما اومدند. خیلی بهش خوش گذشت و خیلی هم خوب مراقب شما بود. 
اون دفعه از من قول گرفت که برم خونشون تا با شما بازی کنه.
هی این هفته و اون هفته می شد. تا اینکه جمعه به خاله بهار(همکارم)پیامک دادم که ما شنبه میایم.
خلاصه که دیروز حمام بردمت و امروز از ساعت یک حاضر شدیم تا سه راه بیفتیم.
آژانس رو خبر کردیم و با مامان جون راه افتادیم.ولی بارندگی شدید بود و خیلی دیرتر از حد انتظار رسیدیم.
از موقعی که رسیدیم کیمیاجون گفت خاله کی میرید؟ دختر مهربونمون دلشوره داشت که زود بریم( من هم که چندسال پیش قبل از تولد خاله ها این احساس تنهایی کیمیا رو درک می کردم) دوباره یک ساعت بعد میگفت خاله کی میرید؟
گفت خاله میشه بیشتر بمونید؟
من هم سعی کردم بیشتر بمونم و اسباب زحمت خاله بهار بشیم.
کیمیا خیلی خیلی خوب از شما مراقبت کرد. و با مامان خاله بهار و خاله بهار و کیمیا جون و مامان جون ی عصرونه خوشمزه میرزاقاسمی و کتلت خوردیم
و عمو فرید و خاله بهار و کیمیاجون زحمت کشیدند ما رو تا خونه با وجود ترافیک خیلی زیاد (مشکل همیشگی تهران)رسوندند.
کیمیاجون یک زیردکمه دار و شلوار خیلی خوشگل به شما هدیه داد.
در ادامه مطلب عکس های خونه کیمیاجون هست:
این عکس رو وقتی کیمیاجون آمد خانه ما گرفت و الان قابش کرده گذاشته تو خونشون.جیگر خاله که انقدر بچه دوسته

این هم عکس کیمیاجونم و مهرادعزیزم


این هم هدیه کیمیاجونم هست.چقدر خوشگله این ستاره هاششششش




مهمانی خانه کیمیاجون
