مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

اولین تولد

1391/8/22 19:03
نویسنده : مامان سحر
392 بازدید
اشتراک گذاری

شنبه ای تو خونه تنها بودم. مامان جون رفته بود خونه دوستش(دوره شون بود)خاله ها مدرسه بودند و من هم شما رو پام بودی و مثلا خوابیده بودم که یهو تلفن زنگ زدم. در این مواقع دوست دارم تلفن رو بردارم و هر چی .... بلدم بگم.شکلکهای جالب و متنوع آروین

آخه چکار کنم شبها که خواب ندارم تا میام خواب ببینم آقا شیر میخواد.وای که چقدر دوست دارم ی روز بخوابم و خواب ببینم.شکلکهای جالب و متنوع آروین

خلاصه که تلفن رو جواب دادم دیدم دوست خاله ها هست. بعد از احوالپرسی می دونی چی گفت؟وایییییییی جشن تفلد و قبولی در دانشگاه دعوت کرده بود. بنده خدا حالا نمی دونم تعارف کرد یا نه واقعیت بود من هم دعوت کرد. (البته پارسال هم رفته بودماااااا)خلاصه کلی ذوق کردم.آخه خیلی حوصلم سر رفته بود.خدا رو شکر تلفن این دفعه خیری توش بود

یک شنبه بعد از اداره اومدم که خونه مامان جون آزمایش کلورسکوپی و آندوسکوپی داشت و با باباجونی رفت. اومدم طبق معمول شما رو خوابوندم. بدو بدو رفتم ی دوش گرفتم اومدم دیدم واییی الهی بمیرمممممممممممممم بچه ام گریه می کنه با اشک. ❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤مامانی منو خیلی ببخش. شرمنده ام. آخه نمی شد ژولی پولی رفت مهمونی.

چه کار کنم مهمونی ندیدم دیگه. خلاصه که وقتی خاله ها ساعت 8 شب بود اومدند حاضر شدیم و طبق معمول ماشین باباجون رو دو دره کردیم رفتیم.

کلی مهمون دعوت بود. همه با دیدن شما ذوق کردند. یک ساعت اول که تو دست ملت بودی که می چرخیدی .چقدر از این مهمونی ها دوست دارم مننننننن.❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤ خانم ها می گفتند: وای چه پسرتون آرومههههه. وای چقدر پسرتون با شخصیتهههههههه.(تو دلم گفتم بله بفرمایید منزلمون بعد ببینم باز هم می گید)

البته نمی دونم میترسی یا چیز دیگه است که کپ می کنی گریه نمی کنی. ولی وقتی میایم خونه چشمها رو باز می کنی دهنو باز.❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

خلاصه که وسط تولد تولد مبارک گرفتی خوابیدی فقط وقتی گفتند هوراااااااااااا ی جیغ بنفش کشیدی و بعد دوباره گذاشتمت رو پام و خوابیدی.

بعد از اتمام مهمونی تا اومدیم تو ماشین شروع کردی به شیون .

عکس مکس هم تو کارمون نیست. چون خاله ها فرصت نکردند بگیرند من هم گوشیمو نبرده بودم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

خواهر فرنازجان
22 آبان 91 19:18
سلام
همه اینا زود میگذره بعد چند وقت وقتی یادتون میاد بهشون میخندید به قول معروف همشون خاطره میشه
فرناز جون هم همین طور بود احتمال زیاد به خاطر اینه که شما هم مثل مامانم سرکار میرید بچه شبا ناارومی میکنه
انشاله زود اینا بگذره وزیر سایه شما بزرگ بشه


ممنون مهربون
الهام مامان آوینا
22 آبان 91 20:46
با افتخار لینک شدید... عزیزم بچه ها هرچی بزرگتر میشن خوابشون کمترمیشه. الان قدر 3 ساعت خوابیدنا را بدون که به سن دختر من برسه بیشتر از 1 ساعت و نیم نمیخوابه....اسم مهراد هم خیلی زیباست. یکی از اسم های انتخابی ما برای فرزندمان قرار بود اگر پسر باشه از مشتقات راد باشه.!!!!!!!!!


سپاسگزارم دوست جدید مهربون
مامان ساجده
22 آبان 91 22:08
عزیزم همیشه به شادی
مامان مری
22 آبان 91 22:24
چه نازه ماشاالله ایشالا خدا بهتون ببخشش مرسی که پیشم اومدی منتظر شماو پسر گلتون بازم هستم
مریم مامان محمد مانی
22 آبان 91 23:10
حالا مونده تا یه خواب راحت
ای مهمونی ندیده........ولی مهمونی هات را برو که امان از وقتی را می افته......... تو هم پشت سرش تو مهمونی مدام باید راه بری و دکوراسیون عوض کنی آخرش هم قیافهات اینجوریه
قالب وب را از سایت پیچک برداشتم............ حیف که الان در تاریکی مطلق و البته خفه به سر می برم که شازده بیدار نشه وگرنه یه حالی به وبت میدادم.
رمزم1360

دست شما درد نکنه چرا زحمت کشیدید؟
ی دستی بکشی به سر این قالب ما کلی دعات می کنیم

علامه کوچولو
23 آبان 91 20:38
ماشاءالله تعاریفت اصلا به بچه سه ماهه نمیخوره عسل منه خووووووووووووووووو
مامان آریا
25 آبان 91 10:27
سلام مامانی خسته نباشیییییی منم این دوران پر مشقت ولی بسیاررررررررررر شیرین رو پشت سر گذاشتم میگم ها الکی که بهشت رو زیر پامون نمیذارن خوش باشین یه بوس محکم محکم از لپای کوشولوی پسرتون بخورین
علامه کوچولو
25 آبان 91 15:11
تو شب و روزهای حزن انگیز محرم هرجا بودین التماس دعای ویژه
مامانی درسا
26 آبان 91 2:19
الهی بگردم من هرچی تا داشتن درسا سختی کشیدم انگاری خدا دیگه گفت بسه راستش تو این یک سال دو ماه شاید به انگشتان دستم درسا اذیتم کرده همیشه دختر آرومی بوده ..... انشااله مهراد حونم هم آروم تر میشه اما رمز عزیزم باید واسه خصوصی بری آخرین نظرات خوانندگان روی اون کلیک کن خصوصی داشته باشی میبینی حالا واست دوباره رمزو میزارم برو خصوصی