چهار ماهگی
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر می شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
ای آی دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود
گل پسرم جمعه رفت تو چهار ماهگی.
به قول مرحوم قیصر امین پور چقدر زود دیر می شود.خیلی زود گذشت.
هنوز نتونستم واکسن چهار ماهگیتو بزنم چون جمعه رفتی تو چهار ماه و شنبه و یک شنبه هم که ایام سوگواری امام حسین بود. قرار شد دوشنبه ببرمت برای زدن واکسن.
گل مامان:
دیگه اطرافیانت رو میشناسی و تو محیط های غریب و آدم های جدید غریبی می کنی.
دیگه من رو قشنگ تشخیص میدی
بلند بلند می خندی
تعداد لباسهایی که برات کوچک میشه بیشتر داره میشه.
عروسک و جغ جغ رو کاملا تشخیص میدی
وقتی حواسم جای دیگه است مثلا تلویزیون می بینم هی می گی اه اه یعنی به من توجه کن.عاشق این حرکتت هستم
مامانی تولد چهار ماهگیت مبارک باشه عزیزم.همیشه خوش و سالم باشی.


چهار ماهگی
