مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

مجمه جهانی حضرت علی اصغر

1391/9/5 23:22
نویسنده : مامان سحر
369 بازدید
اشتراک گذاری

یالاخره نوبت ما هم شد که گل پسرم رو ببرم به این مجمع

هر سال که از تلویزیون همه مون می دیدیم هی می گفتیم آخی آخی چقدر نازند.خوش به حالشون. هیچ وقت فکر نمی کردم سال بعدش پسرم به دنیا بیاد و سعادت رفتن به این مراسم قسمت ما هم بشه.

با اطلاع رسانی خاله مریم و رسانه ها متوجه شدیم که جمعه 8/8/91 این مراسم آغاز میشه.

خاله مریم گفته بود پارسال 30/6 صبح که رفته بود جا نبود بهم گفت اگر زود رفتی برای ما هم جا بگیر.

خلاصه که خاله ها از شب قبل آمدند خانه ما. شب تازه نیم ساعت بود خوابم برده بود که ساعت زنگ زد .

مونده بودم بریم یا بگیرم بخوابم. به هر حال تو دلم گفتم بلند شو تنبل بعدا دلت می سوزه هااااا.

بالاخره ساعت 6 از خونه زدیم بیرون به سمت مصلی و یک ربعه رسیدیم. وقتی رسیدیم جلوها شلوغ بود و ی طوری نشستیم که خاله مریم و مامانشون و خاله فاطمه هم جا بشند.

شما رو گذاشتم رو پامو خوابیدی. ولی محمدمانی بیدار بود که ده دقیقه آخر مراسم گرفت خوابید.

خیلی مراسم خوبی بود. بخصوص برای من که نزدیک ده سالی هست به خاطر میگرنم زیاد نمی تونم توی این مراسم شرکت کنم.

بعد از مراسم هم با خاله ها که قبول زحمت کرده بودند آمدیم خانه. انقدر خوابم می اومد بعد از صرف ناهار خاله زینب با مامان جون و باباجون رفت لواسان برای مراسم. ولی خاله زهرا چون سرماخورده بود  پیش ما موند.

تا دیدم خوابی بدو اومدم پیشت خوابیدم.

قبول باشه گل پسرم. آرزوم این هست که خدا توفیق بده توی این مراسمها بتونی شرکت کنی.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

عموی محیط بان
11 آذر 91 13:42
سلام خسته نباشید و ارزوی سلامتی واسه نی نی نازتون دارم اگه وقت کردین یه سری به وبمون بزنید ممنون


حتما