مشکلات 4 ماهگی
ای داد از دست این کوشولوهاااااا.
دوشنبه با خاله زهرا رفتیم درمانگاه مینی ستی برای زدن واکسن4 ماهگی.![]()
اولش کلی می خندیدی.
آخه خبر نداشتی چی منتظرته. از خاله خواستم حواست رو پرت کنه . که انقدر زود این کار رو کرد که کار از کار گذشته بود و چشم های ناز مهرادم حسابی بارونی شده بود. بمیرم مامان همه اینها برای سلامتیت لازمه.
دو روز تب داشتی. چون بد قلق شده بودی مجبور بودم راهت ببرم تا بخوابی.![]()
تا اینکه شد سه شنبه و سر و کله ی پدرت پیدا شد.( مسئول لوس کردن آقا مهراد)![]()
یکی دو شب تو خونمون خیلی گریه می کردی. شک کردم که شاید دلت درد میکنه یا مریض شدی. بنابراین راهت می بردیم تا بخوابی. حتی شیر هم نمی خوردی.قنداق و که با عرق نعناع مخلوط کرده بودم رو خوب می خوردی انگار نه انگار که مشکلی هست.
ی روز کلی عصبی شدم این جوری
و گفتم این واکسنه بچه ی خوب منو عوض کرد تبدیل به ی بچه گریه و بد غذا کرد. پدرت هم می گفت عیبی نداره گناه داره.
حتی ی شب وقتی فهمیدی پستونک تو دهنت نیست ساعت 4 صبح چنان جیغی کشیدی که برق از سر من و پدرت که پرید هیچی فکر کنم همسایه ها هم دچار چنین شوکی شدند. من و پدرت که هر دو عینکی هستیم کور مال کورمال دنبال پستونک پسر بودیم که یهو پدرت انگار جواهر پیدا کرده گفت بیا پیدا شد. تا گذاشتیم تو دهنت
انگار نه انگار که این مهراد بود جیغ کشید.
الان 5 روزی هست که نه تنها رو پا دیگه نمی خوابی فقط باید راهت ببریمت. واقعیتش دیشب حس کردم که عادت کردی. بنابراین توجهی به گریه هات نکردم. ولی دیدم همه گریه شون گرفته. تا باباجون اومد گذاشتت رو پاش و خوابیدی.
امروز هم که دیگه هیچی. از معده درد دارم می میرم. بس که گریه کردی. تا بغلت کردم آروم می شدی ولی برای چند لحظه. تا از ی خانم دکتر مشورت گرفتم و گفت به بغل عادت کرده. بزارید خودش آروم میشه.
من و مامان جون با گریه شما گریه می کردیم.
ولی چکار کنیم به خاطرخودت مامان جان این کار رو کردم.
اگر نه روزهای آتی که من می رم اداره برات خیلی سخت میشه.
پسرم این رو بدون توی دنیا هر کسی بهت پشت کنه ولی من عاشقتم.عاشقی که هیچی تو دنیا نمیخواد بجز اینکه عشقش سالم و صالح باشه همین.


مشکلات 4 ماهگی
