مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

مشکلات 4 ماهگی

1391/9/11 17:00
نویسنده : مامان سحر
337 بازدید
اشتراک گذاری

ای داد از دست این کوشولوهاااااا.

دوشنبه با خاله زهرا رفتیم درمانگاه مینی ستی برای زدن واکسن4 ماهگی.

اولش کلی می خندیدی. شکلکهای جالب و متنوع آروینآخه خبر نداشتی چی منتظرته. از خاله خواستم حواست رو پرت کنه . که انقدر زود این کار رو کرد که کار از کار گذشته بود و چشم های ناز مهرادم حسابی بارونی شده بود. بمیرم مامان همه اینها برای سلامتیت لازمه.شکلکهای جالب و متنوع آروین

دو روز تب داشتی. چون بد قلق شده بودی مجبور بودم راهت ببرم تا بخوابی.

تا اینکه شد سه شنبه و سر و کله ی پدرت پیدا شد.( مسئول لوس کردن آقا مهراد)

یکی دو شب تو خونمون خیلی گریه می کردی. شک کردم که شاید دلت درد میکنه یا مریض شدی. بنابراین راهت می بردیم تا بخوابی. حتی شیر هم نمی خوردی.قنداق و که با عرق نعناع مخلوط کرده بودم رو خوب می خوردی انگار نه انگار که مشکلی هست.

ی روز کلی عصبی شدم این جوری و گفتم این واکسنه بچه ی خوب منو عوض کرد تبدیل به ی بچه گریه و بد غذا کرد. پدرت هم می گفت عیبی نداره گناه داره.

حتی ی شب وقتی فهمیدی پستونک تو دهنت نیست ساعت 4 صبح چنان جیغی کشیدی که برق از سر من و پدرت که پرید هیچی فکر کنم همسایه ها هم دچار چنین شوکی شدند. من و پدرت که هر دو عینکی هستیم کور مال کورمال دنبال پستونک پسر بودیم که یهو پدرت انگار جواهر پیدا کرده گفت بیا پیدا شد. تا گذاشتیم تو دهنت انگار نه انگار که این مهراد بود جیغ کشید.

الان 5 روزی هست که نه تنها رو پا دیگه نمی خوابی فقط باید راهت ببریمت. واقعیتش دیشب حس کردم که عادت کردی. بنابراین توجهی به گریه هات نکردم. ولی دیدم همه گریه شون گرفته. تا باباجون اومد گذاشتت رو پاش و خوابیدی.

امروز هم که دیگه هیچی. از معده درد دارم می میرم. بس که گریه کردی. تا بغلت کردم آروم می  شدی ولی برای چند لحظه. تا از ی خانم دکتر مشورت گرفتم و گفت به بغل عادت کرده. بزارید خودش آروم میشه.

من و مامان جون با گریه شما گریه می کردیم. شکلکهای جالب و متنوع آروینولی چکار کنیم به خاطرخودت مامان جان این کار رو کردم.

اگر نه روزهای آتی که من می رم اداره برات خیلی سخت میشه.

پسرم این رو بدون توی دنیا هر کسی بهت پشت کنه ولی من عاشقتم.عاشقی که هیچی تو دنیا نمیخواد بجز اینکه عشقش سالم و صالح باشه همین.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

مامان مری
11 آذر 91 17:29
الهییییییییییییییی
ای جانممممممممممممممممم
سحرجون نذار بغلی بشه برا دوتاتون سخت میشه بعدن

واکشنت درد داشته خاله الهیییییییییییییییی
فدات و بوس




مریم جون واسه همین انقدر این بچه رو زجر می دهم دیگه
مامان ساجده
11 آذر 91 19:57
خوب به سلامتی واکسن چهار ماهگیشم زدی مبارک باشه
خانمی انقدر با این نوشتت خندیدم که نگو خیلی جالب بود که پستونک رو به یه جواهر تشبیه کردی


چکار کنیم مامانی فکر کن نصب شب ساعت 4 صبح میشه جواهر دیگه

مریم مامان محمد مانی
11 آذر 91 23:24
می دونم برات مثل کابوسهولی کلی سر جریان پسونک خندیدم وهنوز لبخند رو لبامه


خدا رو شکر که لبخند به لبات اومد مهربونم
مامان ساجده
12 آذر 91 18:28
سلام عزیزم متین تو مسابقه نی نی های فشن شرکت کرده اگر به این ادرس برید و بهش رای بدید ممنون میشم با تشکر
کد عکس 0026
در ضمن ميتونيد به متين دو بار راي بديد
http://ninimod.niniweblog.com
تا پنج شنبه مهلت داره



به متین کوشولو رای دادم مامان ساجده
علامه کوچولو
12 آذر 91 20:44
وای راس میگی بدقلقی بچه ها چقدر سخته
چون نه میدونی چی میخان و کجاشون درد میکنه
خدا به همه مادرا صبر و حوصله بیش از پیش بده


ان شا اله
مامان ساجده
13 آذر 91 16:40
سلام خانمی یه زحمت بکش یک بار دیگه به متین رای بده چون میشه به یه نفر دو بار رای بدی البته اگه دوست داشتی مهراد جون رو
ninipics
24 آذر 91 21:32
با سلام و عرض ادب اگه مایلین از نوزاد در خواب شیرین شما یا بستگان شما عکس های خلاقانه و حرفه ای در محیط ارام منزل شما یا آتلیه عکاسی ما برای همیشه به یادگار باقی بماند، مقدمتان را برای بازدید از وب سایت خود به دیده می نهیم... مهراد جونه ناز و دوست داشتنی منتظرتیم www.ninipics.blogfa.com
مامان کاوه
27 آذر 91 14:12
ای جانمممممممممممم

اخی اصلا یادم رفته بود داداشیو امان از این واکسنا


متوجه شدم.کاوه عزیز رو ببوسید