چکاپ ماهانه
امروز بالاخره بعد از پنج ماه و نیم موفق شدیم با پدرت بریم پیش دکتر اطفالت (دکتر فتحی).آخه دکتر 10 روزت بود که گفت دفعه بعد با پدرش بیا. پدرت هم زود گوش داد بعد از پنج ماه و نیم اومدددددددددددد.
صبح ساعت 30/6 که خواستم پوشکت رو تعویض کنم بیدار شدی و بلند بلند حرف می زدی.
همیشه بدون زنگ زدن به دکتر زود میرفتم ولی ترسیدم بعد از تعطیلی شنبه(به خاطر آلودگی هوا) دکتر نباشه بنابراین اول زنگ زدم و بعد رفتیم.
مطب خیلی شلوغ بود. خیلی خوشحال بودی. به نظرم به خاطر این بود که دو و برت نی نی زیاد بود مطب رو گذاشته بودی رو سرت.بس که حرف میزدی.
من نمیدونم چرا وقتی میری مطب دکتر فتحی این کارها رو میکنی. کارتون تام و جری رو طوری نگاه میکردی که هر کی ندونه انگار هر روز تام و جری میبینی. یا اینکه دنبال ایرادی تو کارتن هستی.
همه ازت تعریف میکردند. ی مامانی میگفت وای چقدر چهره اش مظلومه؟(تو دلم گفتم آره خیلییییییییییی)
یکی دیگه میگفت: وای چقدر نازه.خلاصه که خوب بلدی چطور مظلوم نمایی کنی.هههههه
خلاصه بعد از وزن گیری و قد و اندازه سرت . رفتیم پیش دکتر .![]()
دکتر می گفت : وای چقدر این پسره خوشگل شده؟!
دکتر فتحی گفت: همه چیزش شکر خدا خوبه. آفرین به مامانش که شیر خودش رو میده
. و از 25/10/91 شروع کن به لعاب برنج سه روز بعد شیر برنج(با شیر مادر) سه روز بعد حریر بادام و 1/11/ سوپ بهش میدی.
قطره آهن رو از پایان شش ماهگی باید شروع کرد.
به دکتر گفتم آقای دکتر خیلی شبها گریه میکنه. گفت نباید بغلش کنید بزارید یک هفته گریه کنه ولی بعدش خوب میشه. شما ی کم بغل میکنی می دی به شوهرت اون خسته میشه میده به شما خلاصه آخرش کم میارید و سر بچه خالی میکنید. بزارید گریه کنه ولی از سرش می افته
و به پدرت گفت: مامانش از این کوچیکتر بود آوردند پیش من. پسرتون خیلی پسر خوبیه. سعی کنید همیشه محیط خونه آروم باشه تا این پسر به خوبی بزرگ بشه.
نمیدونم چرا انقدر دکتر فتحی رو دوست دارم. ی جورایی ی حسی مثل اینکه پدربزرگم باشه.شاید چون از نوزادیم تا الان که 30 سالمه دیدمش و حس غریبی بهش ندارم.خدایا خودت به دکتر سلامتی بده تا بچه من و بچه های دیگه با راهنمایی های خوب دکتر همیشه سلامت باشند. البته دکتر سید هم هستند و من همیشه احساس می کنم وقتی میری پیش دکتر خیلی بهتر میشی.
خلاصه که بعد از اینکه از پیش دکتر اومدیم . ی کم تو ماشین خوابیدی تا رسیدیم نزدیک خونه مامان جون خواب بودی.

بعد نوشت: من اصولا مامان کم حواسی شدم. چرا؟؟؟ چون چند روز پیش اومدم مثلا خیاطی کنم چون بعد از زایمان با اجازه 10 کیلویی چاق شدم و پالتوم اندازه ام نمیشد خواستم صرفه جویی کنم. بنابراین دکمه های پالتو رو جلوتر آوردم. بعد فکرشو کنید 2 ساعت بعد خیاطی یک سوزن بزرگ رو بلوزم بود و جالب اینکه مهرادم هم بغلم. و چند ساعت بعد سوزن و با نخش روی پالتو کشف کردم درحالیکه میخواستم برم بیرون!؟؟؟!!!
حالا خیلی از دوستهام گفتند بالاخره گریه های مهراد از چی بود؟ دکتر اون روز گفت واکسن های ایرانی [من بیشتر مهراد رو برای واکسن خاله سلامت می برم] بیشتر این حالت رو میده.بنابراین تصمیم گرفتم این بار برای واکسن شش ماهگی واکسن خارجی بزنم مگر پسرم دیگه گریه های خفن سر نده.خلاصه از همه مامانها عذر میخوام. به خاطر این کم حواسی


چکاپ ماهانه
