مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

دومین گریه

1391/10/17 11:04
نویسنده : مامان سحر
349 بازدید
اشتراک گذاری

فکرشو کن که مامانت برای دومین بار گریه اش دراومد.❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

اولین بار زمان ختنه کردنت بود.

و حالا دومین بار:

پنج شنبه غروب بود که با هم رفتیم خونه مون. پدرت سرماخوردگی شدید داشت و دو روز ما نرفتیم خانه که بهتر بشه و سعی می کرد بهت نزدیک نشه تا شما سرماخوردگی نگیری.

از غروب پنج شنبه مدام گریه می کردی.

البته از واکسن 4 ماهگی که گریه هات شروع شد هنوز ادامه داره. اون پسره خوبی که رو پا میخوابید دو ماه هست که باید راهش ببریم بخوابه.

خلاصه که وقتی رسیدیم خونه هم گریه می کردی. هر طور بود تا ساعت 30/11 سرگرمت کردم. ❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤ولی از یک ربع بعدش شروع کردی گریه شدید. شدید میگم شدید میشنوی. بدون وقفه.

گفتم شاید گرسنه اته. شیر دادم قطع نشد. یعنی اصلا شیر نخوردی. ❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

پدرت بغل کرد، آروم نشدی. گذاشتیمت تو پتو و دو سرش رو تکون دادیم انگار نه انگار.

شربت دایمیتین دادم اثر نکرد. نیم ساعت بعد دیگه به استامینوفن متوسل شدم. انگار نه انگار که این گریه بند بیاد.❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

ساعت یک شب بود تو بغلم بودی که با بغض به پدرت گفتم چکار کنم؟ گفت بده من. ❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤دیدم نه باز هم آروم نمیشی. بنده خدا پدرت هم بیمار بود و حال و حوصله نداشت. چند دقیقه بعد به پدرت گفتم من می رم حاضر بشم بریم خونه مامانی. پدرت با اندکی عصبانیت گفت چکار میکنی؟ اونها چکار می تونند بکنند؟ میخواهند بغل کنند خب خودمون داریم این کار رو می کنیم.

دیگه قشنگ گریه می کردم. از پدرت گرفتم و رفتیم تو اتاق خواب انقدر ذکر گفتم و بعد لالا و تکون نسبتا زیاد که دیدم خوابت برد.

الهی بمیرم تو خواب هق هق میکردی. فکرشو کن 2 ساعت گریه بدون وقفه.

وقتی خوابیدی باز هم دلم شور می زد نکنه گریه کنی. توی این 2 ساعت همش تو دلم می گفتم کاش یکی از همسایه ها بیاد بگه چی شده و کمکم کنه. ولی انگار نه انگار.

خلاصه که این دومین اشکی بود که از چشمهای من درآوردی.باز هم خدا رو شکر که چیز خاصی نبود.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

علامه کوچولو
17 دی 91 15:03
الاهی .....
بی دلیل که نمیشه!!!الان خوبه ؟یعنی این چند شب آخر اذیت نشده؟


دو شب بهتر بود.
نرگس مامان باران
18 دی 91 0:14
سلام عزیزم دخترم باران مظفری تو مسابقه اتلیه سها شرکت کرده خوشحال میشم اگه به وبمون بیایی و به لینک مستقیم اتلیه بروید وبه باران امتیاز 5 رو بدهید تا 20 دی مهلت داره خیلی وقتتون رو نمیگیره شاید با همین رای شما اول بشه در ضمن اگر قبلا رای داده اید بازهم میتونید رای بدهید بعد از اتمام رای گیری مینویسه رای شما ثبت شد یادتون نره هااااااا منتظر رای قشنگتون هستم یه دنیا مرسییییییییییی ادرس مستقیم اتلیه http://soha.torgheh.ir/festival/festivalPage.php?festival=5
مامان دوقلوهاا
18 دی 91 17:59
الهی براش بمیرم حسین منم 3روز پیش همین جور گریه میکرد منم باهاش گریه میکردم ولی بعدش خوب شد انشا..همه بچه ها شالم باشن.


خدانکنه مامان جون.ممنون
مامان ساجده
20 دی 91 15:21
ای جانم فکر نمیکنم گریه هاش بی دلیل باشه شاید جاییش درد میکنه
طفلکی زبون نداره که بگه چشه
ولی واقعا خیلی سخته یه موقع هایی واقعا آدم کم میاره

دقیقا مامانی