مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

مهمونی

1391/10/30 1:17
نویسنده : مامان سحر
355 بازدید
اشتراک گذاری

هفته پیش یعنی چهارشنبه خونه خاله زهره (دختر خاله من) دعوت داشتیم.

از شب قبل همه چیز شما رو آماده کرده بودم مبادا چیزی یادم بره.چهارشنبه ظهر باباجون اومد دنبالمون و با مامان و خاله ها راهی شدیم. وسط راه یادم افتاد که گوشیمو نیاوردم باباجون خواست دنده عقب بیاد یهو شما جیغ زدی دَ دَ گفتم باشه مامان.

خونه خاله زهره بچه هم سن شما نبود و آتنا جون بیشتر با زینب و زهرا بود. علی اکبر هم کمی حال ندار بود.شما هم یا پیش دایی محمدرضا بودی یا پیش مامان و خاله اعظم گلم.

شب هم پیش خاله زهره بودیم. ی مسئله جالب اینکه نسبت به دو ماه پیش کلی تغییر اخلاق دادی. قبلا هر کی برات ادا در میاورد می خندیدی ولی الان شدی پدر دومت. همین طور که پدرت جدی هست و روحیۀ جدی داره بر عکس من. شما هم شدی بابا بهمن. بنده خاله معصوم (خاله من) هر چی برات شکلک درآورد انگار نه انگار .

به طور کل کسی رو نخوای محل بدی اصلا و ابدا محل نمیدی. اصلا انگار طرف رو نمی بینی . انقدر حرصم میگیره از این کارت پاک آدم رو ضایع میکنی.

پنج شنبه هم غروب با پدر راهی خانه مامان طاهره شدیم.

اول که کلی گریه سر دادی و غریبی کردی. الکی گریه میکردی فکر میکردم شیر میخوای تا میومدم تو اتاق بهت شیر بدم شروع میکردی به بازیگوشی. والا به خدا ما بچه بودیم به فکر پیچوندن نبودیم که تو فینگیلی 6 ماه نشده این کارا رو میکنی.

شب هم که می رفتیم اتاق بالا کلی ذوق میکردی این حرکتت رو عمو امیر دید متعجب موند!

جمعه صبح هم بابا بهروز و مامان طاهره کلی شرمنده کردند و کلی اسباب بازی های خوشگل برات خریده بودند.(عکس هاشو تو گالری عکس هات میزارم)

دیدن چهره ات بعد از باز شدن اسباب بازی ها دیدنی بود. وقتی خواب بودی و بیدار شدی و چشمم به جمال اون همه اسباب بازی روشن شد بنای دوستی رو با بابابهروز و مامان طاهره و عمو امیر باز کردی شدی ی مهراد دیگه. آخه بچه هم رشوه گیر میشه.

تا دیروز بابا بهروز و عمو امیر رو میدیدی گریه و شیون رو سر میدادیااااا.

گلم این هفته آخرین هفته ای هست که من و تو تمام وقت کنار همدیگه هستیم. از طرفی دوست ندارم اصلا برم اداره ولی از طرفی این قطار دفترچه قسطها اجازه نمیده.دوست دارم بشینم و کلی از رفتنم گریه کنم که مجبورم تنهات بزارم. خیلی سخته خیلییییییییییییی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

علامه كوچولو
1 بهمن 91 10:27
الااااااااااااااهي تازه ميخاي بشي مثل من
اصلا دلم نميخاد لحظه اي ازش دور شم اما ....
انشاءالله كه خيره
برم اسباب بازيهاشو ببينم كه عشق اسباب بازيم من


خیلی سخته ولی چاره ای نیست
كودك خلاق فردا
3 بهمن 91 13:06
الهي مهرداد جونم عجب بامزه شده.اينجا بود لپاشو مي خوردم.براش اسفند دود كن.


چشم مامان گل. شما هم مراقب خودتون و آلما جون باشید
مریم مامان محمد مانی
4 بهمن 91 14:16
بلا شدی هااااااااااااااااااااااااا