مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

روز اول کاری

1391/11/7 20:24
نویسنده : مامان سحر
290 بازدید
اشتراک گذاری

عشقم

امروز اولین روز کاری بود و من باید میرفتم اداره. دیشب خیلی شب سختی داشتم. دیگه کی پیش میاد حتی برای یک هفته کامل پیش تو باشم؟

یک ساعت فقط دیشب که تو خواب بودی غرق بوسه ات کردم و اشک ریختم.

تو خواب رفته بودی و  من خوابم نمی برد.

صبح ساعت 30/6 بلند شدم و حاضر شدم و شیر شما هم ریختم تو شیشه داغ کردم گذاشتم پیش مامان جون. اومدم به شما شیر بدم که یهو فهمیدی لبت رو باز کردی.اشک تو چشمام جمع شده بود.(حتی الان که دارم تایپ میکنم)آروم بلندت کردم بردم پیش مامان جون.

وقتی اومدم بیرون. من و آسمون بارونی بودیم. بغل در بغل ابرها میگریستم.

چقدر من خودخواهم. برای اینکه حس مادریم تامین بشه تو رو به دنیا آوردم و حالا میزارمت و میرم.

 باز هم خدا رو شکر که دست مهد نمیسپارمت و پیش مامان جون میمونی. بیچاره خاله الهام و خاله هاجر، خاله سمیه (همکارهای اداره ام) که مجبور شدند بچه هاشونو با سن کم بزارند مهد و بچه هاشون خیلی اذیت می شدند. بیچاره خاله سمیه که کلا کار رو رها کرد.امیر مهدی که طفلی تا الان که 5 سالش هست مدام گوشهاش به خاطر بادی که رفت تو نوزادی تو گوشش (به خاطر مهد رفتن) عفونت میکنه.

خیلی سخت بود. تا سر مینی سیتی فقط اشک ریختم. میخواستم همزمان با رعد آسمون من هم غرش کنم.واییییییییییی خداییییییییییییییی من.

خلاصه که رفتم اداره و ی روز کاری رو گذروندم. ولی همش فکرم پیش شما. البته امروز زیاد اذیت نشدی چون یکشنبه ها میرفتم شاید فردا سخت تر باشه.

بمیرم عشقم. دورت بگردم مامانییییییی. چکار کنم روزگار این طور میخواد.

خدایا! به همه نی نی گولوها سلامتی بده به مهراد من هم سلامتی بده. به همه مامان بزرگ هایی که نوه هاشون رو نگه میدارند سلامتی بده به مادر من هم همین طور.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان ساجده
8 بهمن 91 1:08
سلام سحر جون به سلامتی انشاالله که همه چیز خوب پیش بره و مهراد جونم زیاد اذیت نشه
واقعا سخته ولی مجبور باشی کاری نمیشه کرد حالا خدا رو شکر که مامان جونتون هست که ازش از خودتم بهتر و بیشتر مراقبت کنه
انشاالله خدا بهشون سلامتی بده


ممنون ساجدۀ عزیز. دعا کنید فعلا که مامانم حال ندار شدند
مامان کورش
9 بهمن 91 0:30
الهی مامانی منم گریه ام گرفت. خیلی سخته.
من 11 سال بچه دار نشدم به دلیل رفتن سرکار و مشکلات. البته من بچه دوست هم نبودم . ولی یک قرار با خودم گذاشتم که اگه بچه آوردم 2 سال قید کار را بزنم. وقتی کورش را 5 ماهه باردار بودم شرکتمون منحل شد ومن بیکار شدم. و از اون موقع تا الان از حقوق بیکاری استفاده کردم ولی از این به بعد هم دلم نمی یاد کورش را رها کنم اگه بشه می خوام رو قولم بمونم.
موفق باشی عزیزم.


خیلی سخته برام. شاید اگر قسطهایی که خودم قبول کردم نبودند تا 7 سالگی حداقل پیشش میموندم
مریم مامان محمد مانی
9 بهمن 91 14:34
الهیییییییییییییی عزیزم
دنیا همینه دیگه چه میشه کرد
اینم برای مهراد گلم


ممنون مریمی
مامان مری
12 بهمن 91 1:01
ای جانممممممممممممممممم چقده بده مامان نیشت مهراد جون خاله فدات شه خودم هستم خخخخخخخخخخ
علامه کوچولو
12 بهمن 91 13:47
سلام
به نظرم بازم جای شکر داره که شش ماه اول رو کامل کنارش بودی و بهش رسیدگی کردی
منکه از روز دوازدهم هر روز بیدارش میکردم و میبردم چی؟

انشاءالله که بزرگ میشه و درک میکنه و خودش قدردانت میشه


ان شاء الله . واقعا چه سخت