روروئک-شهرآورد
تا یک ماه پیش سوار رورئکم میشدی ولی پریروز که آوردم سوارش بشی تا تو مدتی که اداره هستم اذیت نشی ، ترسیدی. اول نگران شدم. با هم نشستیم کنارش باهات حرف زدم از کل ساختارش. باهاش بازی کردیم یک روز کامل گذاشتم تو پذیرایی باشه تا باهاش آشنا باشی. تا اینکه آخر شب باهاش دوست شدی .حتی فردا ظهرش که بیدار شدی تا چشمت خورد به رورئک گفتی: اه.

روز جمعه بازی بین دو تیم پرسپولیس و استقلال بود. خدا رو شکر پدرت اصلا و ابدا اصل فوتبال نیست. ولی جمعه دید شما شلوارت آبی هست و خودش قرمز. گفت تو استقلال و من پرسپولیس. من هم که دنبال سوژه هستم. بدو رفتم و توپ آبی شما رو آوردم. با پدرت شرط کردم که اگر استقلال برد برامون شیرینی بخره. شانس که نداریم متاسفانه هیچ کدوم نبردند.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روروئک-شهرآورد
