مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

شب قدر

شب قدر.همیشه احساس می کنم شب قدر ی فرصت هست که دوست دارم تحت هیچ شرایطی این شب ها رو از دست ندم. ی فرصت برای دعا برای پاک کردن گناهام.برای بخشش. برای حاجت نمی دونم. من زیاد اطلاعات دینیم متاسفانه کامل نیست. فقط بیشترین درک رو وقتی بردم که استاد معارفم تو دانشگاه داشت سوره قدر رو تفسیر می کرد. امشب آخرین فرصت هست.برای من برای تو و برای همه اونهایی که دوست دارند با معبودشون عاشقی کنند. امشب دعا کنیم برای : بیمارها : به خصوص سبا کوچولو(دختر دوستم) که متاسفانه قادر به راه رفتن نیست. برای خدا هیچ کاری نداره. برای خانم هایی که هنوز خدا دامن پرمهرشون رو سبز نکرده. برای گرفتارها و تهیدست ها . برای تمامی مامان هایی ...
9 مرداد 1392

سه تا دوست

گل پسرم؛ داشتن دوست خیلی خوبه ولی به شرط اینکه دوستت انسان خوبی باشه و تو خانواده بزرگ و با فرهنگی بزرگ شده باشه. تو زندگیم خیلی دوست ندارم. شاید به تعداد انگشتان دستم ولی همون تعدادی هم که دارم دوست های نابی هستند که جزء بهترین ها هستند. خاله مریم و خاله مرجان دوست های دوران دانشگاهم هستند که جزء دوستهایی هستند که نه تو غمم بلکه تو شادیم هم همیشه کنارم بودند. خاله مریم تقریبا با من ازدواج کرد و محمدمانی گلش رو مرداد 90 به دنیا آورد. من هم سال بعدش یعنی مرداد 91 و حالا خاله مرجان. روزگاره دیگه آدم نمیدونه چی براش پیش میاد. خاله مرجان همیشه به ما دو تا می گفت دخمل میارم شما دو تا دنبالم بدویی...
9 مرداد 1392