مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

نظرات (13)

هیراد و عمه لیلاش
5 دی 91 22:40
*سلام ، امیدوارم یلدا بشما خوش گذشته باشه * من در مسابقه سوگواره محرم اتلیه سها به رای شما نیاز دارم لطفا به وبلاگم بیایید ادرس مسابقه لینک در قسمت پست ثابت میباشد قول میدم ٣٠ ثانیه بیشتر از وقت نازنینتونو نگیره منتظرکمکتون هستم دوستای خوبم راستی اگر قبلا به کوچولوی دیگه ای رای دادید میتونید دوباره برید و به هیراد جون رای بدید
مریم مامان محمد مانی
6 دی 91 14:28
به به سحر خانم کارت درآمد................. ما که تو خانه اگه اسم پنگول و عمو پورنگ را بیاریم باید هر جوری هست تو تلویزیون باشند وگرنه ..................................... بیچاره ایم
مامان مری
6 دی 91 21:50
هندونه ی خاله چقد خوشمزه شدههههههههههههه
ماشالا بزرگ شده مهرادمون
راستی همسریم جدیدن عاشق اسم مهراد شده!

ما و شما کلا داریم خیلی شبیه میشیما


جدا. حالا بذار ببینیم این قندعسل جنسش چی میشه.
علامه کوچولو
7 دی 91 19:03
قربونش برم مثل محمدباقر چی دقیق زل زده


ممنون عزیزم
ماماني(كودك خلاق فردا)
9 دی 91 8:59
واي عزيزم چه قشنگ خم شده تلويزيون نگاه مي كنه.فداش
علامه کوچولو
9 دی 91 18:31
سلام عزیزم
دیدم اتفاقا خیلی تو فکرت بودم وهستم ولی ترجیح دادم چیزی ننویسم تا باعث ناراحتی دوبارت نشم
انشاءالله که همه چی درست میشه
پسر به این ناااااااااااااااااااازی ماشاءالله خیلی مواظب خودت و روحیاتت باش تا بتونی خوب بزرگ و تربیتش کنی


چشم.فقط دعا کنید.
مامان مری
9 دی 91 19:59
سلام سحر جونمممممم
چشم زودی میام باخبرای خوب


منتظرم
مامان ساجده
10 دی 91 0:07
قربونش برم چه با دقت کارتون نگاه میکنه


خدانکنه عزیزم.
مامان کاوه
12 دی 91 0:22


ممنون مامان مهراد کوچولو بهمون سر میزنی

مامان منکه دستش بنده و حسابی درگیره انشالا یه دو هفته دیگه به امید خدا سرش خلوت میشه و هر روز میاد

خیر باشه عزیزم. منتظریم

امیر مهدی و عمی
12 دی 91 17:01
سلام مامانی
ماشاله چه گل پسر قند عسلی خدا حفظش کنه
دوستون دارم به ما هم سر بزنید


چشم حتما
مریم مامان محمد مانی
12 دی 91 23:31
استغفرالله.....................تا بهت نگم ...........بوووووووووووووق................ درست بشو نیستی نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بهتر از تو اوضام که..........لااقل یه چیزی می نویسم تو که نه متن داری نه عکس
میدونی افشین بهم چی گفت دیروز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اول سراغتو گرفت که خوب من اینجوری شدمبعد گفت آره دیگه یواش یواش فاصله میفته بعد هم همدیگه را فراموش میکنید ومن اینجوری شدم
ولی یکشنبه به اون مرجان ........بوق .......... زنگیدم که همکارش گفت خانم رفتند سفر

بابا اون برای ما کلاس میزاره
مری
13 دی 91 10:56
سحر جون ساعت 11 منم اومدم اما نیستی شما
تو یه وقت تعیین کن عزیزم[h
لیلا
17 دی 91 17:38
سلام سحر جون خوبی؟ بهت تبریک میگم پسرت خیلی نازه تعریفشو از عمه کبری شنیده بودم ولی خودش که الهی دورش بگردم خیلی خوشگل و نازه از طرف دختر عمه لیلا ببوسش