تصاویر سفر ارومیه
به ترتیب مهراد،صدف جون،رها و مانی عزیز من و علی سان(پسردخترعموی پدر) 4 ماهه من و آقابزرگ مهربونم(پدربزرگ پدر) و این هم اسباب بازی خوشگلی که عمه جون و صدف مهربونم وقتی رفتم خونشون دادند ...
روروئک-شهرآورد
تا یک ماه پیش سوار رورئکم میشدی ولی پریروز که آوردم سوارش بشی تا تو مدتی که اداره هستم اذیت نشی ، ترسیدی. اول نگران شدم. با هم نشستیم کنارش باهات حرف زدم از کل ساختارش. باهاش بازی کردیم یک روز کامل گذاشتم تو پذیرایی باشه تا باهاش آشنا باشی. تا اینکه آخر شب باهاش دوست شدی .حتی فردا ظهرش که بیدار شدی تا چشمت خورد به رورئک گفتی: اه. روز جمعه بازی بین دو تیم پرسپولیس و استقلال بود. خدا رو شکر پدرت اصلا و ابدا اصل فوتبال نیست. ولی جمعه دید شما شلوارت آبی هست و خودش قرمز. گفت تو استقلال و من پرسپولیس. من هم که دنبال سوژه هستم. بدو رفتم و توپ آبی شما رو آوردم. با پدرت شرط کردم که اگر استقلال برد برامون شیرینی بخره. شانس که نداریم مت...
بدون شرح
من و عروسکم
این اولین عروسکی هست که پدرت برات خریده. البته برای یک ماه پیش هست ولی چون تو موبایلم بود کمی دیر شد. ...
چسب کاری
من فقط داشتم هدیه خاله زهره رو کادو می کردم به این وضع دراومدی چی بگم ...
یک قدم تا شش ماهگی
خونه خاله زهره خونه مامان طاهره با اسباب بازی های خوشگلم . خیلی خیلی خوشحالم ...
لواسان
هفته گذشته خاله اعظم (خاله من) که از اون خاله های فوق العاده مهربون و دلسوز هست برای دیدن شما چند روزی مهمان خانه مامان جون بود. بابا جون هم به خاطر اومدن خاله اعظم همگی مون رو بردند لواسان. آخه امسال چون خونه لواسون رو دارند می سازند آلاخون بالاخون بودیم. به امید خدا زودتر مشکلات باباجون حل بشه و تعطیلات مثل همیشه بریم خونه خودمون. خلاصه که از بعد از زایمانم نه که ددری بودم چون مسافرتی هم پیش نیومد حسابی حوصله ام سر رفته بود. رفتن به لواسون هر چند 4 ، 5 ساعتی بود ولی خیلی روحیه امو عوض کرد. البته ما به گلندوئک رفتیم. خیلی دلم برای روستامون یعنی نیکنامده(یکی از روستاهای لواسان) تنگ شده. این هم عکس های شما در رستو...











