تولد اولین مروارید
وای خدای من عشق من دندون دار شد. مدتها بود که شبها خواب نداشتی و نداشتم و هم اینکه فوق العاده کم غذا شده بودی و بد قلق و شده بودی عین عیال غر غرو بداخلاق. از شنبه 19/12/91 بود که تب شدید کردی واقعا تب شدیداااااا. تو تب میسوختی. ساعت 11 شب بود فهمیدم. سریع شروع کردم استامینوفن رو 4 ساعت 4 ساعت دادند و دیدم قطع نمیشه و همه هم خواب بودند و نمی تونستم کسی رو بیدار کنم. پاشویه رو شروع کردم. خاله زهرا که داشت درس می خوند کمی کمک کرد و ی کم تبت پایین اومد. ولی از ترس اینکه خدا ناکرده تشنج نکنی تا خود طلوع صبح چشم رو هم نذاشتم. ساعت 4 صبح تا 5 هم مامان جون متوجه شد و کمک کرد ولی نگران بودم. متاسفانه یک شنبه هم میخواستم خونه تکونی کنم و ...




