اولین سفر
گل پسرم به سلامتی رفت اولین سفر و برگشت. چهارشنبه قرار بود بریم خونه مامان طاهره.ساعت یک دیدم پدرت زنگ زد که رفتنمون کنسل شد.علت رو جویا شدم گفت مامان طاهره اینا میخوان برند ارومیه چون عمه(عمه پدرت) از مکه میخوان بیان.به شوخی گفت میخوای بریم ارومیه؟گفتم بریم. گفت برو بابا کلاس دارم نمیشه. آخه میدونی من عاشق سفرم.خیلی مسافرت رو دوست دارم.پدرت که اون طوری گفت دیگه ول کنش نشدم.بالاخره موفق شدم و راضی شد و من عجله ای آرایشگاه رفتم و ساک رو آماده کردم و راهی اسلامشهر شدیم.فردا صبح زود راه افتادیم. ساعت 30/7 شب ارومیه رسیدیم.درست 30/13 ساعت تو راه بودیم.راه طولانی هست ولی عشق دیدن عمه باعث شد دوری راه به چشم نیاد. نمیدونی عم...






