مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 27 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

اولین سفر

گل پسرم به سلامتی رفت اولین سفر و برگشت. چهارشنبه قرار بود بریم خونه مامان طاهره.ساعت یک دیدم پدرت زنگ زد که رفتنمون کنسل شد.علت رو جویا شدم گفت مامان طاهره اینا میخوان برند ارومیه چون عمه(عمه پدرت) از مکه میخوان بیان.به شوخی گفت میخوای بریم ارومیه؟گفتم بریم. گفت برو بابا کلاس دارم نمیشه. آخه میدونی من عاشق سفرم.خیلی مسافرت رو دوست دارم.پدرت که اون طوری گفت دیگه ول کنش نشدم.بالاخره موفق شدم و راضی شد و من عجله ای آرایشگاه رفتم و ساک رو آماده کردم و راهی اسلامشهر شدیم.فردا صبح زود راه افتادیم. ساعت 30/7 شب ارومیه رسیدیم.درست 30/13 ساعت تو راه بودیم.راه طولانی هست ولی عشق دیدن عمه باعث شد دوری راه به چشم نیاد. نمیدونی عم...
23 بهمن 1391

تصاویر سفر ارومیه

به ترتیب مهراد،صدف جون،رها و مانی عزیز من و علی سان(پسردخترعموی پدر) 4 ماهه من و آقابزرگ مهربونم(پدربزرگ پدر) و این هم اسباب بازی خوشگلی که عمه جون و صدف مهربونم وقتی رفتم خونشون دادند     ...
23 بهمن 1391

مناسبت های بهمن ماه

آخه اومدم زرنگی کنم نمیدونم چرا نشد؟ دو هفته پیش مناسبت های بهمن ماه رو جلوتر گذاشتم تو سیستم تا خودش در موقع مقرر بیاد تو وبلاگت نشد که نشد. البته شدآآ ولی رفت تو صفحه های دو و سه اگر قبول ندارید برید ببینید!! حالا الان تبریک میگیم یهویی : 1- تولد خاله زینب و زهرا و سالگرد ازدواج مامان جون و باباجون(مامان و بابای من) 11بهمن ماه بود که گذشت و تبریک ی عالمه. 2- تولد بابا بهمن بود البته 15 بهمن . باباجون امیدواریم شاد باشی جیبت پر پولهای زیاد باشه و تا سال دیگه حداقلش 3 تا کتاب خوشگل چاپ کنی. و آرزوی مامانم رو عملی کنی. 3- تولد دخترعمه خوشگلت یعنی صدف جون هست. که البته صدف جون ارومیه هست و ما از دیدارش محروم. هیچ...
16 بهمن 1391

تولد صدف جون

امروز هم تولد صدف جون(دخترعمه مهراد)هست. الهی قربونش برم که امروز تولدش و ما از دیدنش محروم. آخه صدف جون تو ارومیه زندگی می کنند. امسال هم که کلاس اولی هست و نمی تونست بیاد تهران. صدفی خیلی دلمون برات تنگ شده اندازه نوک سوزن. مهراد جون همیشه وقتی می خوابی یاد صدف میافتم. البته باباجون و مامان جون اینها هم میگن مهراد کپی صدف هست. همیشه تو این مدت 5 سال از خدا میخواستم بهم ی بچه مثل صدف بده. چون خیلی مودب و مهربون هست. دلمون برات ی ریزه شده صدف عزیزم. امیدواریم همیشه خوب و سلامت و تو درسهات نمره عالی باشی. عزیزم ...
16 بهمن 1391

تولد خاله زینب و زهرا

گل پسرم بهمن ماه، ماهی هست پر از شادی و خبر های خوب . اولش امروز هست که مصادف هست با تولد خاله زینب و زهرای مهربون . امیدواریم خاله ها همیشه خوش و خوشبخت و موفق باشید. بزرگترین آرزومون قبولی شما در کنکور امسال هست. الهی آمین و بعدش باز هم امروز سالگرد ازدواج مامان جون و باباجون هست که از خدا میخواهیم همیشه خوش و خرم و سلامت باشند. الهی آمین ...
13 بهمن 1391

تولد خاله زینب و زهرا

خاله زینب و زهرا به مناسبت تولدشون ما رو به رستوران پاچنار(لواسون) بردند. هم خوش آب و هوا بود و هم خیلی خوش گذشت. دست شون درد نکنه. ان شاء الله از خدا میخوایم که کنکور قبول بشن و کلی همه رو شاد و مسرور کننند.     ...
13 بهمن 1391

هفته کاری

یک هفته از رفتن به اداره ام گذشت. شنبه و یک شنبه مشکلی نبود و راحت پیش مامان جون بودی. بالاخره نمیشه گفت سخت برای مامان جون نبود مطمئنا بوده ولی بنده خدا هیچی که نمیگه. متاسفانه دوشنبه صبح که از خواب بلند شدم برای آماده شدن به اداره. باباجون گفت مامان جون رو دیشب برده بیمارستان سرم زده. گفتم چرا؟!؟! گفت : معده درد شدید داشته. خیلی ناراحت شدم. آخه شب قبل هم خودم ناخوش احوال بودم. نمی دونم بخاطر غصه های اخیر بخاطر تنها گذاشتن شما یا چیز دیگه ای بود که فشارم شدید پایین بود. شب که شما نمیخوابیدی مامان جون اومد و با صبر و تحمل زبان زد همیشگیش شما رو خوابوند و وقتی بیدار شدم بهت شیر بدم دیدم خوابی. صبح با شنیدن این خبر میخواستم نر...
13 بهمن 1391

روروئک-شهرآورد

تا یک ماه پیش سوار رورئکم میشدی ولی پریروز که آوردم سوارش بشی تا تو مدتی که اداره هستم اذیت نشی ، ترسیدی. اول نگران شدم. با هم نشستیم کنارش باهات حرف زدم از کل ساختارش. باهاش بازی کردیم یک روز کامل گذاشتم تو پذیرایی باشه تا باهاش آشنا باشی. تا اینکه آخر شب باهاش دوست شدی .حتی فردا ظهرش که بیدار شدی تا چشمت خورد به رورئک گفتی: اه. روز جمعه بازی بین دو تیم پرسپولیس و استقلال بود. خدا رو شکر پدرت اصلا و ابدا اصل فوتبال نیست. ولی جمعه دید شما شلوارت آبی هست و خودش قرمز. گفت تو استقلال و من پرسپولیس. من هم که دنبال سوژه هستم. بدو رفتم و توپ آبی شما رو آوردم. با پدرت شرط کردم که اگر استقلال برد برامون شیرینی بخره. شانس که نداریم مت...
7 بهمن 1391