ماه نهم
سلام قند عسلم؛ امروز 6 تیر ماه همزمان با تولد من شما رفتی تو 9 ماه. واقعا زود گذشت روز اول که فهمیدم شما یک ماهی هست که زندگیتو درون من آغاز کردی گفتم وای 8 ماههههههههههههههه. حالا باید بگم وای 1 ماه. انتظار خیلی سخته بخصوص برای من . به ویژه که این مسائل اخیر پیش اومد صبر برام دیگه خیلی سخت شده. توی این چند روز اخیر همه رو نگران کردم از بابا و مامان جونی و خاله ام گرفته تا مریمی و همکارام . توی این ماه دیگه مجبور شدم رفتن به سرکار رو کاهش بدم الان دیگه هفته دو یا سه روز تو خونه هستم و مابقی رو صبح با آژانس می رم و غروب رو با همکارم میام. دیگه ترس برم داشته. به قول خاله مریمی به همه توصیه های ایمنی می کردم ولی خودم ...


