اولین پارک
سلام گل پسرم، اولین پارکت رو 92/1/29 وقتی خونه مامان طاهره بودیم رفتید. غروب وقتی دیدم که بی قراری مکنی از پدر خواستم ببرت پارک نزدیک خونه. پدر می گفت از وقتی رفتی تا برگردید نه تکون می خوردی نه حرف(به زبان خودت) می زدی. تاب و سرسره هم صفش طولانی بود نرفته بودید و فقظ ی کم رو چمن نشسته بودید و آمده بودید. پنج شنبه 92/2/12 با پدر رفتیم پارک نزدیک محله خودمون. همه پارک ها خلوت بود و رفتیم تا کمی شما با وسایل پارک بازی کنید. وقتی خواستم سوار سرسره کنم مقاومت کردی و ترس داشتی. بنابراین چند بار با هم سوار شدیم(من هم دلی از عزا درآوردم) فکر کنم خوشت اومده بود چون چیزی نمیگفتی.بعد سوار تاب شدیم و پدر ما رو هول داد و بعد نوبت اله کلنگ بود و...





