مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره

بزرگترین جوانمرد من

عکس های نوروزی

اول یک عکس از زمانی که هپلی شده بودم و موهام حسابی بلند شده بود این مدل خندیدنم برای موقعی که عمو امیرم وقتی این مدلی می خندید من هم اداشونو در میاوردم این هم عکسی از سیزده به در که امسال در کنار خانواده پدرم بودیم ...
16 فروردين 1392

تولد هشت ماهگی

ببخشید که با تاخیر آپ شدیم چون این ماه مسافرت اصفهان بودیم. شنبه 3/1/92 ساعت 35/7 شما رفتی تو هشت ماهگی. برخلاف اینکه این ماه هم نوروز بود و هم سفر بودیم و هم با عمه اینها همراه بودیم. توی این ماه : 1- وقتی صدات می کنیم مهراد دیگه خوب میشناسی. 2- وقتی میگم بیا لالا کن بهت شیر بدم رو شکم میآی می خوابی. 3- تو جمع خودی حسابی شیطنت می کنی و تو غریبه ها خجالت می کشی. 4- حالت عادی وقتی می خوای لباس بپوشی گریه می کنی ولی وقتی میگم میخوایم بریم ددر آروم میشی. 5- با پدرت خیلی خیلی دوستی . 6- دَ می گی یعنی ددر بَ بَ می گی که هنوز کشف نکردم یعنی چی. من چون زیاد می گم بابا شاید یاد گرفتی ولی نمی دونی باید کی بگی. 7- ...
6 فروردين 1392

اولین عید نوروز و روزهای تعطیل+ سفر به اصفهان

عشق من پسر گلم، سال نو، اولین عید نوروزت مبارک. با اندکی تاخیر . امسال عید ما کنار خانواده پدرت بودیم. بعد از صرف ناهار لباسهاتو عوض کردم خودم هم لباس نو پوشیدم و نشستیم قرآن خوندیم. از اینکه همه آروم یک جا نشسته بودیم تعجب کرده بودی. بعد از تحویل سال همه همدیگر رو بوسیدند و بابابهروز به همه به جز عیدی یک عدد اسکناس 5000 تومنی به قول خودشون سکه داد. عمه کبری هم پنج شنبه آخر شب رسیدند که ما صبح جمعه دیدمشون. اول از عمه و عمو مرتضی غریبی کردی البته 2 روزی طول کشید که بدونی خودی هستند. ولی با صدف جون جور جور بودی. به پیشنهاد عمه صبح شنبه راهی اصفهان شدیم. بعد از مستقر شدند به چهل ستون رفتیم و چند تایی عکس و عال...
6 فروردين 1392

دعا برای رفتگان

در آستانه سال 92 برای همه اونهایی که امسال پیشمون نیستند طلب آمرزش می کنیم. به خصوص مادر بزرگ مهربونم. که خیلی نبودش غمگینم کرده. امسال کجا بریم و از دستهای مهربون کدوم بزرگی عیدی بگیریم. عیدیی که جنبه مالی نداشت و فقط تو پاکتش احساس و عشق و عاطفه بود. مادر بزرگ مهربونم خیلی دلتنگ اون زنگ هایی که هر هفته بهم میزدی هستم. برای اون آش رشته هایی که فقط برای من که دوست داشتم درست می کردی. برای اون بوس های عمیقت که همه از دوست داشتن بود. مادر بزرگ خوبم رفتی و ما رو تو بهت و غم فرو بردی. خدا رحمتت کنه مادر جون   ...
29 اسفند 1391

اولین عید نوروز

گل پسر خوشگلم؛ پارسال وقتی که تو شکمم بودی از ویژگی های نوروز برات گفتم. حالا هم برات میگم: نوروز عید باستانی و بزرگ ما ایرانی هاست. ما ایرانی هایی که پیشینۀ تاریخی قوی ای داریم و تو عید نوروز لباس های نو  می پوشیم. خونه مون رو تمیز می کنیم. اون چیزی که این روزها دغدغه ام هست که کاش وقتی لباس های نو می خریم یاد همسایه مون، دوستمون و یا اون کوچلوی سر چهارراه باشیم که در آرزوی خرید حتی یک جوراب نو هست. خدایا کمک مون کن که یادمون نرود که انسان هایی هستند که در آرزوی یک جوراب نو هستند. و کاش توی این روزها بتونیم دلمون رو هم خونه تکونی کنیم. از کینه، دروغ، غیبت، قهر. شاید تنها خصوصیتی که داریم این هست که تا الان برای یک...
29 اسفند 1391