پنجاه روزگی
امروز رفتی تو پنجاهمین روز تولدت. وای که چقدر شیرین شدی مهراد ماماننننننننننننننننن. دیگه سرتو نگه می داری البته نه زیادا کم و کلی باعث میشی همه قربون صدقه ات برند. بعدش اینکه دستکشهاتو از دستت درآوردم و شما دیگه آزاد می تونی انگشتهاتو بخوری. ی روز دیدیم نه ی انگشت نه دو تا بلکه دو تا مشتت رو کردی تو دهنت . ی روز هم که با عمو امیر و بابات رفته بودیم بیرون تو ماشین داشتی شیر می خوردی و دیدیم ی صدای شدید ملچ ملوچ میاد. فکر کردم از سرشیرته.دیدم نه بابا در کنار سر شیرت داری انگشتت هم می خوری. به قول بابات مهرات ترکه ای دیگه !!!! شاهکار بعدیت اینه که می خندی وای خداجونم که می میرم برای این خ...
نویسنده :
مامان سحر
18:33






