روزهای بارونی
این هفته همش از صبح تا شب و از شب تا صبح بارون بارید. سه شنبه که پدرت آمد دنبالمون شدیدا بارون می بارید. خوب شد کاوربارون کالسکه اتو برده بودم وگرنه خیس خیس میشدی. وقتی داشتیم میرفتیم خونه هم کاورتو گذاشتم هم ی شال هم از مامان جون گرفتم انداختم رو کالسکه محظ احتیاط که خیس نشی. نمی دونی با چه وضعی رفتیم خونه. خوبه حالا تا خونه 10 دقیقه راهه وگرنه هیچی. پدرت ی چتر داشت که گرفته بود رو سر خودش! من هم شالم رو دولا کردم انداختم رو سرم تا وسطای راه گفتم نه الان میگه بیا زیر چتر دیدم زهی خیال باطل . وسطای راه اون چتره اومد رو سر شما.البته روی کالسکه شما. بعد رسیدیم تو شهرکمون چون سر بالایی خیلی زیاد بود. پدری با مهرا...




